عموما رنساس را موثر در شکل گیری هسته های اولیه باستان شناسی معرفی می کنیم. در زیر تالیفی ارائه شده تا در حد دانشجویان کارشناسی و از طریق منابع فارسی دانشجویان با رنسانس آشنا شوند. با تشکر صمیانه از دانشجویان ترم اول ۱۳۹۰ که زحمت گرد اوری مطلب را کشیده اند. عنوان را بنده بر این نوشته نهاده ام.
رنسانس: تحولی که باستان شناسی یکی از برآیند های آن قلمداد می شود
گردآورندگان : ناهید قانع بردبار، فاطمه ابتهاجی ، مریم صباغی بهبهانی، سارا طراوتی
دانشجویان ورودی 1390گروه باستان شناسی دانشگاه نیشابور
جامعه قرون وسطا در حال تحول:
جامعهی قرون وسطا که در سال 1300م. در آستانه رنسانس قرار گرفته بود جامعهی گسسته و مشکلدار مینمود. سستی قیود فئودالیسم از یک سو به مشکلاتش دامن میزد کلیسای کاتولیک نیز که به جامعه ثبات میبخشید در سالهای پایانی قرون وسطا گرفتار مشکلات داخلی بود تا جایی که بعضی از روحانیون به قداستش اعتمادی نداشتند. کشیشها با استفاده از موقعیتشان قدرت سیاسی کسب کرده بودند. دولتهای کوچک در ایتالیا دنیای اقتصادی تازهای ایجاد کردند و این روند مردم را در مسیر یک تحول بزرگ آماده و همراه میساخت. تحولی 300 ساله که بلوغ علمی هنری و اقتصادی کنونی غرب را موجب شد.( wilipedia)
رنسانس:
واژهای است که اولین بار در فرهنگ لغت فرانسه آمده و مترادف با لاریناشیتا در زبان ایتالیایی به معنی نوزایی یا عصر بلوغ است معنای فراگیر آن بازیابی و احیای دانشهای کلاسیک (زبان، فلسفه، شعر، اخلاق، بلاغت و تاریخ – علوم برون داد-) روم ویونان میباشد. همچنین شورشی عقلی بر پایهی شک نسبت به تعالیم کلیسا و ایستادگی در مقابل موهوم پرستی – ماوراستیزی- است این شکاکیت لذت طلبانه نخست فلسفه را احیا کرد و سپس فلسفه راه را برای دیگر علوم از طریق مبانی اثبات شدهی علوم تجربی هموار کرد.(ویل دورانت 1373)این تحولات در سده چهارده در فلورانس ایتالیا و وارثان حقیقی روم – باجمعیت تقریبی 91500 تن – با اعلام زوال وحشی گری و تولد دانش کهن توسط پتراک[1] شروع و با داوینچی، رافائل و میکل آنژ(میکل آنجلو) در سدهی 16 به اوج خود رسید. حاصل این نبوغ نوعی فردگرایی ( اومانیسم، هیومانیسم[2]) بود. همراه با افول اخلاقیات رنسانس اعتقاد جدیدی دربارهی توانایی انسان آشکار کرد و به وی مفهومی جامع داد، او را سمبل هنر کرد (لوکاس-هنری1382).
رنسانس شامل 3 دورهی بارز میشود:
الف) دوره نخست (1400-1300) تحت تأثیر روم و یونان، با حمایت بازرگانان و سیاسیونی چون مدیچی علوم کلاسیک احیا شد. ترکیبی از هنر کلاسیک و مسائل روز ایتالیا در زمینههای نقاشی و پیکرتراشی رشد کرد و این هنرها برخلاف گذشته نه تنها برای تعریف ساختمان نبودند بلکه با دقت دارای حرکت، نور و قابل تشخیص عرضه میشدند ( شورشی علیه سبک گوتیک[3]: ویل دورانت1373). معماری رومی با شاخصهای گنبدسازی،طاق رومی،ستون بندی (کلیسای جامع و بیمارستان کودکان سر راهی برو نلسکی)(لتس روزا ماریا1385) و نقوشی چون منقار عقاب، گوی،زوبین، زیتون و یاس زنده شد. این دوره کاملاً مردانه است و زنان به دلیل سنن و برهنگی حاکم بر این عصر در حاشیه قرار دارند (ویل دورانت1373).
ب) دورهی میانه (1500-1400) تحول در کلیسا، حاشیه ای شدن کلیسا برهنگی نقاشی و پیکرهها: مظهر برهنگی و خلوص در برابر خداوند است. بناها بر پایهی تقارن مرکزی ساخته می شوند.(هارت-فردریک) اولین دانشگاهها به شکل امروزی در این دوره آغاز به کار میکند (ویل دورانت1373).
ج) دوره پیشر فته ( 1527-1500) به دلیل ظهور نوعی تعالی طلبی و آرمانگرایی نوین در این دوره کسب همه علوم به طور موازی هدف قرار میگیرد.هنرمندان دیگر تک بعدی نبودند، در جنگ و صلح در کنار مردم بودند.(هارت-فردریک) کسانی چون داوینچی گاه نقش حالت روانی یک زن (مونالیزا) را ترسیم میکند و گاه زیبایی آرمانی را با صورتی زنانه پیوند میدهد (مریم صخرهها)، گاه طرح ادوات جنگی، چتر پرواز و نقشههای عمرانی را میپروراند و زمانی هم در وادی تشریح، کالبدشناسی و فلسفه گام برمیدارد. پیشرفتهای حمایت میشدند (ویل دورانت1373). زن رنسانسی در این دوره بسیار مقتدر ظاهر شد. زنانی چون فونتانا، ماری یتابوستی و الیزابت اول که بسیار خوش درخشیدند(هارت-فردریک). هنرمندان صاحب پایگاه اجتماعی خوبی شدند و از کلوپهای پوسیده به سمت فرهنگستانهای پر مایه روان شدند(لوکاس-هنری1382). پایان این دوره کاهش چشمگیر چاپ کتب را به همراه دارد (ویل دورانت1373).
انقلاب فکری: عموماً دگرگونیهای فکری رنسانس با شک به ماوراء و تعالیم کلیسا شروع میشود، با قرار دادن منطق ارسطویی و فلسفه ( در غرب با فلسفه دکارت) خرافات از میان رفته و عصر اندیشههای روشن و متمایز آغاز می گردد. روش پژوهش طبیعیات به روشی قیاسی و استنتاجی مبدل می شود. بزرگترین سد فکری خرافات کلیسا خود زمینه ساز شکی فراگیر میشود. دکارت شک برای یقین را در کتاب تأمل اندیشمندانه ابتدا با شک به حواس شروع و با شک به خداوند به اوج خود میرساند. فلسفه رنسانس معتقد بود نسبت به فلسفه یونان کژفهمی صورت گرفته بود و در پی تصحیح آن بود. (ترجمه کتب فلسفه اسلامی در این دوره وارد اروپا شد) افرادی چون والاصریح شک خود را اعلام داشتند و عنوان کردند تمام علل در دستگاه الهی طبیعی نیست و پومپوناتنسی شکاکیتی را که دو قرن بر مبنای صمیمیت حاکم بود به شکل فلسفه درآورد ( روح ایمان بزرگ با تیرهای شک سوراخ شد و با فلسفه شکلی نوین یافت).در این عصر کوپرنیک زمین مرکزی را مردود شمرد و خورشید محوری را مطرح میکند. این نظریه این انقلاب فکری بزرگ بود چون هم با نجوم بطلیموس و هم با نسخ کتاب مقدس در تعارض بود. گالیله نیز به نوبه خود فیزیک را از الهیات مستقل ساخت. وی قانون آونگ را کشف کرد که آزمایشاتش آغاز گر فیزیک دینامیک جدید بود و همچنین وی فرضیهی دو هزاره ساله ارسطو را با قانون سقوط آزاد یا اصل هم ارزی رد کرد که این اصول اساس فیزیک مدرن شد و باز هم با ساخت نوعی دوربین مشاهده کرد که ماه برخلاف گفتهی ارسطو کرهای صاف و صیقلی نیست.( wilipedia)
مبانی مادی: رنسانس عصر شکوفایی بازرگانی بود و اغلب با جنبهی بین المللی(لوکاس-هنری1382). این نوع تجارت به تکامل روشهای مدیریت مالی انجامید. با وجود رشد صنعت، کالاها اغلب دست ساز بودند و تولید انبوه به وسیله ماشین، 300 سال بعد مرسوم شد (wilipedia). تمامی مشاغل؛ مشمول صنفهای سازمان یافته بودند و درهمین دوران مبارزات کارگران برای تصاحب قدرت سیاسی آغاز شد (لوکاس-هنری1382).
پزشکی: پزشکی پیشرفت خود را از آغاز تا افول رنسانس ادامه داد. کشف بیماریهای جدید، جراحی پلاستیک، مجاز شدن تشریح، ارتقای سطح بهداشت، ایجاد قرنطینه و ایجاد بیمارستانها، تفکیک بیماریهای ساری و غیر ساری و مقاومت در برابر توهمات از دستاوردهای پزشکی رنسانس است (ویل دورانت1373).
انسانگرایی: همراه با علوم کلاسیک انسان گرایی نیز به وجود آمد (ویل دورانت1373). صنعت چاپ نیز انسان گرایی را فراگیر کرد. عموماً انسان گرایان نمایندهی نخبگان بودند (لوکاس-هنری1382). میکل آنژ (میکل آنجلو) پیکر تراشی را با فرایند رستگاری الهی مقایسه میکرد. داوینچی در جایی میگوید نقاش سرور خدایی ست برای به تصویر درآوردن هر آنچه در کائنات است(مخالفتی صریح با مفهوم خدا در سدهی 14 و 15لوکاس-هنری1382). هنرمندان زیبایی جسم و روح، کمال سازگاری هدف انسان و جسمش و خلاقیت فکر بشری را اعلام میداشتند(ویل دورانت1373). چشمگیرترین سهم انسان گرایی برداشت تازه از آموزش و پرورش است. به نظر سیسرون عیب آموزش کهن در این بود که حرفهای تر از آن می نمود که در معنای حقیقی کلمه سودمند باشند. ویتررینو دافلتره ( درگذشته: 1446 م) مؤثرترین آموزشگر دورهی نوزایی، اولین مدرسهی انسان گرا را افتتاح کرد و شهرت عمومی یافت. این مدرسه در مکانی زیبا بود چون وی شرط لازم جهت پرورش حس زیبایی شناسی را در آن میدید. وی آموزش را خاص طبقه و جنسیت خاصی نمیدانست. در مدرسهی وی موسیقی و نقاشی تدریس می شد و اساس کارش به تمرین و تأکید بر حافظه و پرورش بدنی بود. فرهنگ انسان گرا حامیانی چون مدیچی داشت که خود سرمشق دیگران بودند (لوکاس-هنری1382).
ادبیات: ادبیات این دوره نیز در حد خود موفق بود. کتاب «درباره نوشته» اثر کاستلیو (1529-1478) از مهمترین اثر این دوره است. کتاب تأثیرگذار بعدی اثر نیکولا ماکیاولی (1527-1469) به نام «شهریار» شامل راهنمای حکومتی و فنون جنگیای بود که بر عدم پایبندی اخلاقی و صداقت جهت حفظ کشور تأکید میکرد راهنمای حکمرانان شده بود و دارای سبک ادبی ممتاز بود. دسید ریوس آراسموس ( 1532-1466) مکاتبات گستردهای در کل اروپا داشت. برداشت وی از دین اخلاقی بود نه عملی، نوعی خداشناسی پیشرفته داشت. نگارش وی عام پسند بود. فرانسوآرابله (1553-1490) با کتاب «اعمال قهرمانی کارانت وا و پانتاگروال» به زبان فرانسوی دین را کاملاً به سخره گرفت (لوکاس-هنری1382).
معماری: نمود رنسانس در معماری، به ویژه شاهکار برونلسکی در کلیسای جامع فلورانس آشکار است (ویل دورانت1373).
مجسمه سازی: مجسمه سازی رنسانس با میکل آنجلو و دو ناتلو شاخص شد. ویژگی بارز آن کالبدهای دارای حرکت، واقع نمایانه و زمینی بودن آن است (لوکاس-هنری1382). ساختن مجسمهها به صورت بزرگ، تنومند و واقعی به جای اسطوره نمایی و آرمانگرایی جدا شدن مجسمه سازی از تبلیغات دینی و به خدمت درآمدن هنر برای هنر ازدیگر ویژگیهای آن است (لتس-روزاماریا1385).
نقاشی: نقاشی در این دوره با لئوناردوی نابغه و رافائل به اوج می رسد (ویل دورانت1373). از ویژگی نقاشی رنسانس بارش نور، ژرف نمایی(پرسپکتیو)، حجم سه بعدی، حالت روانی زودگذر است (لوکاس-هنری1382).
اخلاق: اخلاق در رنسانس بسیار افول کرد برخلاف رشد عقلی فساد اخلاقی بسیار گسترده بود (ویل دورانت1373). اخلاق کشیشان همزمان با اخلاص عبادی آنان بسیار سست بود و بارها موضوع ادبیات ایتالیا شد تا جایی که به کشیشان خدمتگزاران شیطان میگفتند. اخلاقیات بین عامه در حدی تنزل پیدا کرد که جامعه رنسانس بی بند و بار ترین جامعهی عصر خود شد و شمار کودکان نامشروع بسیار زیاد (لوکاس-هنری1382). هم جنس گرایی جزء اجباری احیای سنن یونان باستان بود (ویل دورانت1373).
مرد رنسانس: آزادی عقلی، سستی اخلاقی مرد رنسانسی را به وجود آورد. مرد رنسانسی جسارت ستیز با عرفیات، پاپها و گاه با خدا را داشت. به دنبال جهانی شدن بود. مغرور و واقع گرا مینمود. رؤوف و دلباختهی زیبایی بود (ویل دورانت1373).
زن رنسانس:زن رنسانس تحصیل کردهی متعالی و فرمانروایی خوب بود. در فلسفه و ادبیات بسیار خوب بحث میکرد (ویل دورانت1373).
ویژگیهای عمومی رنسانس: توسعه طلبی واقع گرایانه – رد ادعای پاپ مبنی بر برتری مادی و معنوی، ظهور پروتستان ها، عنوان مرکزیت خورشید از طرف کوپرنیک، دانش پژوهی نوین، پیشرفت منطقی فیزیک و ریاضی، تبدیل خشک اندیشیهای مذهبی به منافع حساب شده ی اقتصادی توأم با کنجکاوی ثمربخش – اکتشافات – گذر از بینش ماورایی به طبیعیات، بشری و انسان دوستانه شدن دین، تأکید بر اهمیت همهی انسانها به ویژه شایستگان و افراد مصمم. مهاجرت دانشمندان پناهندهی بیزانس و انتقال علوم به روم، معبود شدن انسان کامل، بی اعتباری سلسله مراتب، فراگیر شدن شعر، نسخه برداری از کتیبههای قدیمی با حمایت پاپ ( سخنان خوش دربارهی شهر قدیم روم 1521) اتفاق افتادن واقعهی بزرگ تاریخ باستانشناسی این دوره: تقسیم روم به 14 منطقه طبق تقسیم بندی آگوستوس و بررسی آثار هر منطقه که با مرگ رافائل به تعویق افتاد، رواج نقد، انحطاط اخلاقی همراه با اعتلای عقلانی(ویل دورانت1373-لوکاس-هنری1382). رنسانس از لحاظ سیاسی فروپاشی دیکتاتوری بود و از لحاظ اخلاقی شورشی مشرکانه که کانون اخلاق و الهیات را سست نمود و غزایز را آزاد- رنسانس به ویژه در هنر و پایه گذاری تمدن نوین اروپا درخشان بود همچنان که در سالهای بعد هنری به اوج رنسانس و تحولی به فراگیری و تأثیرگذاری آن نرسید ولی نمایی از خود محوری در آن موج میزد ( wilipedia).
منابع:
1- دورانت- ویلیام جیمز ، تاریخ تمدن(رنسانس) ، مترجمان: صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. ویراستاران: محمود مصائب، ابوطالب صارمی، خشایار دیهمی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران. 1373.
2- پاکباز – رویین 1388- دایره المعارف هنر ( نقاشی، پیکرسازی و هنر گرافیک) ، انتشارات فرهنگ معاصر،تهران، 1378
3- لتس _ رزاماریا ، تاریخ هنر رنسانس ، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز تهران 1385
4- هارت – فردریک، سی و دو هزار سال هنر: تاریخ هنر ، نقاشی، پیکره تراشی، معماری ؛ ترجمه: موسی اکرمی،بهزاد برکت،محمد رضا پور جعفری،فریبا خدامی،نسرین طباطبایی، هرمز ریاحی، سپیده عندلیب، دکتر مجد الدین کیوانی، فریبرز مجیدی ، فرشته مولایی ؛ نشر پیکان ، تهران 1382
5- لوکاس- هنری استیون، تاریخ تمدن: از کهن ترین روزگار تا سدهی ما ؛ ترجمه عبدالحسن آذرنگ ، نشر سخن تهران 1382
6-Http:// fa.wilipedia.org
[1] - پتراک عاطفه گرا بود وبا همین عاطفه گرایی نقاط ضعف خود را نمایش داد (لوکاس-هنری1382).
[2] - اومانیسم،هومانیسم: کسانی که علوم برون داد کلاسیک و فرهنگ آن را مطالعه می کردند اومانیسم نام دارند.سیسرون در کتاب درباره ی سخنور این گونه می نویسد:نام همه ما بشر است اما تنها کسانی از ما انسانند که با مطالعه ی مناسب فرهنگ ، متمدن شده باشند این یعنی فرهنگ انسانگرا (ویل دورانت 1373).
[3] - ویژگی های سبک گوتیک:طراحی مات،طبیعت بی جان ونقوش بی حرکت(پاکباز، رویین1378).

