عموما رنساس را موثر در شکل گیری هسته های اولیه باستان شناسی معرفی می کنیم. در زیر تالیفی ارائه شده تا در حد دانشجویان کارشناسی و از طریق منابع فارسی دانشجویان با رنسانس آشنا شوند. با تشکر صمیانه از دانشجویان ترم اول ۱۳۹۰ که زحمت گرد اوری مطلب را کشیده اند. عنوان را بنده بر این نوشته نهاده ام.

رنسانس: تحولی که باستان شناسی یکی از برآیند های آن قلمداد می شود

گردآورندگان : ناهید قانع بردبار، فاطمه ابتهاجی ، مریم صباغی بهبهانی، سارا طراوتی

دانشجویان ورودی 1390گروه باستان شناسی  دانشگاه نیشابور

جامعه قرون وسطا در حال تحول:

جامعه‌ی قرون وسطا که در سال 1300م. در آستانه رنسانس قرار گرفته بود جامعه‌ی گسسته و مشکل‌دار می‌نمود. سستی قیود فئودالیسم از یک سو به مشکلاتش دامن می‌زد کلیسای کاتولیک نیز که به جامعه ثبات می‌بخشید در سال‌های پایانی قرون وسطا گرفتار مشکلات داخلی بود تا جایی که بعضی از روحانیون به قداستش اعتمادی نداشتند. کشیش‌ها با استفاده از موقعیتشان قدرت سیاسی کسب کرده بودند. دولت‌های کوچک در ایتالیا دنیای اقتصادی تازه‌ای ایجاد کردند و این روند مردم را در مسیر یک تحول بزرگ آماده و همراه می‌ساخت. تحولی 300 ساله که بلوغ علمی هنری و اقتصادی کنونی غرب را موجب شد.( wilipedia)

رنسانس:

واژه‌ای است که اولین بار در فرهنگ لغت فرانسه آمده و مترادف با لاریناشیتا در زبان ایتالیایی به معنی نوزایی یا عصر بلوغ است معنای فراگیر آن بازیابی و احیای دانش‌های کلاسیک (زبان،‌ فلسفه، شعر، اخلاق، بلاغت و تاریخ – علوم برون داد-) روم ویونان می‌باشد. همچنین شورشی عقلی بر پایه‌ی شک نسبت به تعالیم کلیسا و ایستادگی در مقابل موهوم پرستی – ماوراستیزی- است این شکاکیت لذت طلبانه نخست فلسفه را احیا کرد و سپس فلسفه راه را برای دیگر علوم از طریق مبانی اثبات شده‌ی علوم تجربی هموار کرد.(ویل دورانت 1373)این تحولات در سده چهارده در فلورانس ایتالیا و وارثان حقیقی روم – باجمعیت تقریبی 91500 تن – با اعلام زوال وحشی گری و تولد دانش کهن توسط پتراک[1] شروع و با داوینچی، ‌رافائل و میکل آنژ(میکل آنجلو) در سده‌ی 16 به اوج خود رسید. حاصل این نبوغ نوعی فردگرایی ( اومانیسم، هیومانیسم[2]) بود. همراه با افول اخلاقیات رنسانس اعتقاد جدیدی درباره‌ی توانایی انسان آشکار کرد و به وی مفهومی جامع داد،‌ او را سمبل هنر کرد (لوکاس-هنری1382).

رنسانس شامل 3 دورهی بارز میشود:

الف) دوره نخست (1400-1300) تحت تأثیر روم و یونان، با حمایت بازرگانان و سیاسیونی چون مدیچی علوم کلاسیک احیا شد. ترکیبی از هنر کلاسیک و مسائل روز ایتالیا در زمینه‌های نقاشی و پیکرتراشی رشد کرد و این هنرها برخلاف گذشته نه تنها برای تعریف ساختمان نبودند بلکه با دقت دارای حرکت، نور و قابل تشخیص عرضه می‌شدند ( شورشی علیه سبک گوتیک[3]: ویل دورانت1373). معماری رومی با شاخص‌های گنبدسازی،‌طاق رومی،‌ستون بندی (کلیسای جامع و بیمارستان کودکان سر راهی برو نلسکی)(لتس روزا ماریا1385) و نقوشی چون منقار عقاب، گوی،‌زوبین، زیتون و یاس زنده شد. این دوره کاملاً مردانه است و زنان به دلیل سنن و برهنگی حاکم بر این عصر در حاشیه قرار دارند (ویل دورانت1373).

ب) دورهی میانه (1500-1400) تحول در کلیسا، حاشیه ای شدن کلیسا برهنگی نقاشی و پیکره‌ها: مظهر برهنگی و خلوص در برابر خداوند است. بناها بر پایه‌ی تقارن مرکزی ساخته می شوند.(هارت-فردریک) اولین دانشگاه‌ها به شکل امروزی در این دوره آغاز به کار می‌کند (ویل دورانت1373).

ج) دوره پیشر فته ( 1527-1500) به دلیل ظهور نوعی تعالی طلبی و آرمانگرایی نوین در این دوره کسب همه علوم به طور موازی هدف قرار می‌گیرد.هنرمندان دیگر تک بعدی نبودند، در جنگ و صلح در کنار مردم بودند.(هارت-فردریک) کسانی چون داوینچی گاه نقش حالت روانی یک زن (مونالیزا) را ترسیم می‌کند و گاه زیبایی آرمانی را با صورتی زنانه پیوند می‌دهد (مریم صخره‌ها)، گاه طرح ادوات جنگی، چتر پرواز و نقشه‌های عمرانی را می‌پروراند و زمانی هم در وادی تشریح، کالبدشناسی و فلسفه گام برمی‌دارد. پیشرفت‌های حمایت می‌شدند (ویل دورانت1373). زن رنسانسی در این دوره بسیار مقتدر ظاهر شد. زنانی چون فونتانا، ماری یتابوستی و الیزابت اول که بسیار خوش درخشیدند(هارت-فردریک). هنرمندان صاحب پایگاه اجتماعی خوبی شدند و از کلوپ‌های پوسیده به سمت فرهنگستان‌های پر مایه روان شدند(لوکاس-هنری1382). پایان این دوره کاهش چشمگیر چاپ کتب را به همراه دارد (ویل دورانت1373).

انقلاب فکری: عموماً دگرگونی‌های فکری رنسانس با شک به ماوراء و تعالیم کلیسا شروع می‌شود، با قرار دادن منطق ارسطویی و فلسفه ( در غرب با فلسفه دکارت) خرافات از میان رفته و عصر اندیشه‌های روشن و متمایز آغاز می گردد. روش پژوهش طبیعیات به روشی قیاسی و استنتاجی مبدل می شود. بزرگترین سد فکری خرافات کلیسا خود زمینه ساز شکی فراگیر می‌شود. دکارت شک برای یقین را در کتاب تأمل اندیشمندانه ابتدا با شک به حواس شروع و با شک به خداوند به اوج خود می‌رساند. فلسفه رنسانس معتقد بود نسبت به فلسفه یونان کژفهمی صورت گرفته بود و در پی تصحیح آن بود. (ترجمه کتب فلسفه اسلامی در این دوره وارد اروپا شد) افرادی چون والاصریح شک خود را اعلام داشتند و عنوان کردند تمام علل در دستگاه الهی طبیعی نیست و پومپوناتنسی شکاکیتی را که دو قرن بر مبنای صمیمیت حاکم بود به شکل فلسفه درآورد ( روح ایمان بزرگ با تیرهای شک سوراخ شد و با فلسفه شکلی نوین یافت).در این عصر کوپرنیک زمین مرکزی را مردود شمرد و خورشید محوری را مطرح می‌کند. این نظریه این انقلاب فکری بزرگ بود چون هم با نجوم بطلیموس و هم با نسخ کتاب مقدس در تعارض بود. گالیله نیز به نوبه خود فیزیک را از الهیات مستقل ساخت. وی قانون آونگ را کشف کرد که آزمایشاتش آغاز گر فیزیک دینامیک جدید بود و همچنین وی فرضیه‌ی دو هزاره ساله ارسطو را با قانون  سقوط آزاد یا اصل هم ارزی رد کرد که این اصول اساس فیزیک مدرن شد و باز هم با ساخت نوعی دوربین مشاهده کرد که ماه برخلاف گفته‌ی ارسطو کره‌ای صاف و صیقلی نیست.( wilipedia)

مبانی مادی: رنسانس عصر شکوفایی بازرگانی بود و اغلب با جنبه‌ی بین المللی(لوکاس-هنری1382). این نوع تجارت به تکامل روش‌های مدیریت مالی انجامید. با وجود رشد صنعت، کالاها اغلب دست ساز بودند و تولید انبوه به وسیله ماشین، 300 سال بعد مرسوم شد (wilipedia). تمامی مشاغل؛ مشمول صنف‌های سازمان یافته بودند و درهمین دوران مبارزات کارگران برای تصاحب قدرت سیاسی آغاز شد (لوکاس-هنری1382).

پزشکی: پزشکی پیشرفت خود را از آغاز تا افول رنسانس ادامه داد. کشف بیماری‌های جدید، جراحی پلاستیک، مجاز شدن تشریح، ارتقای سطح بهداشت، ایجاد قرنطینه و ایجاد بیمارستان‌ها، تفکیک بیماری‌های ساری و غیر ساری و مقاومت در برابر توهمات از دستاوردهای پزشکی رنسانس است (ویل دورانت1373).

انسانگرایی: همراه با علوم کلاسیک انسان گرایی نیز به وجود آمد (ویل دورانت1373). صنعت چاپ نیز انسان گرایی را فراگیر کرد. عموماً انسان گرایان نماینده‌ی نخبگان بودند (لوکاس-هنری1382). میکل آنژ (میکل آنجلو) پیکر تراشی را با فرایند رستگاری الهی مقایسه می‌کرد. داوینچی در جایی می‌گوید نقاش سرور خدایی ست برای به تصویر درآوردن هر آنچه در کائنات است(مخالفتی صریح با مفهوم خدا در سده‌ی 14 و 15لوکاس-هنری1382). هنرمندان زیبایی جسم و روح، کمال سازگاری هدف انسان و جسمش و خلاقیت فکر بشری را اعلام می‌داشتند(ویل دورانت1373). چشمگیرترین سهم انسان گرایی برداشت تازه از آموزش و پرورش است. به نظر سیسرون عیب آموزش کهن در این بود که حرفه‌ای تر از آن می نمود که در معنای حقیقی کلمه سودمند باشند. ویتررینو دافلتره ( درگذشته: 1446 م) مؤثرترین آموزشگر دوره‌ی نوزایی، اولین مدرسه‌ی انسان گرا را افتتاح کرد و شهرت عمومی یافت. این مدرسه در مکانی زیبا بود چون وی شرط لازم جهت پرورش حس زیبایی شناسی را در آن می‌دید. وی آموزش را خاص طبقه و جنسیت خاصی نمی‌دانست. در مدرسه‌ی وی موسیقی و نقاشی تدریس می شد و اساس کارش به تمرین و تأکید بر حافظه و پرورش بدنی بود. فرهنگ انسان گرا حامیانی چون مدیچی داشت که خود سرمشق دیگران بودند (لوکاس-هنری1382). 

ادبیات: ادبیات این دوره نیز در حد خود موفق بود. کتاب «درباره نوشته» اثر کاستلیو (1529-1478) از مهم‌ترین اثر این دوره است. کتاب تأثیرگذار بعدی اثر نیکولا ماکیاولی (1527-1469) به نام «شهریار» ‍ شامل راهنمای حکومتی و فنون جنگی‌ای بود که بر عدم پایبندی اخلاقی و صداقت جهت حفظ کشور تأکید می‌کرد راهنمای حکمرانان شده بود و دارای سبک ادبی ممتاز بود. دسید ریوس آراسموس ( 1532-1466) مکاتبات گسترده‌ای در کل اروپا داشت. برداشت وی از  دین اخلاقی بود نه عملی،‌ نوعی خداشناسی پیشرفته داشت. نگارش وی عام پسند بود. فرانسوآرابله (1553-1490) با کتاب «اعمال قهرمانی کارانت وا و پانتاگروال» به زبان فرانسوی دین را کاملاً به سخره گرفت (لوکاس-هنری1382).

معماری: نمود رنسانس در معماری، به ویژه شاهکار برونلسکی در کلیسای جامع فلورانس آشکار است (ویل دورانت1373).

مجسمه سازی: مجسمه سازی رنسانس با میکل آنجلو و دو ناتلو شاخص شد. ویژگی بارز آن کالبدهای دارای حرکت، واقع نمایانه و زمینی بودن آن است (لوکاس-هنری1382). ساختن مجسمه‌ها به صورت بزرگ، تنومند و واقعی به جای اسطوره نمایی و آرمانگرایی جدا شدن مجسمه سازی از تبلیغات دینی و به خدمت درآمدن هنر برای هنر ازدیگر ویژگی‌های آن است (لتس-روزاماریا1385).

نقاشی: نقاشی در این دوره با لئوناردوی نابغه و رافائل به اوج می رسد (ویل دورانت1373). از ویژگی نقاشی رنسانس بارش نور، ژرف نمایی(پرسپکتیو)، حجم سه بعدی، حالت روانی زودگذر است (لوکاس-هنری1382).

اخلاق: اخلاق در رنسانس بسیار افول کرد برخلاف رشد عقلی فساد اخلاقی بسیار گسترده بود (ویل دورانت1373). اخلاق کشیشان همزمان با اخلاص عبادی آنان بسیار سست بود و بارها موضوع ادبیات ایتالیا شد تا جایی که به کشیشان خدمتگزاران شیطان می‌گفتند. اخلاقیات بین عامه در حدی تنزل پیدا کرد که جامعه رنسانس بی بند و بار ترین جامعه‌ی عصر خود شد و شمار کودکان نامشروع بسیار زیاد (لوکاس-هنری1382). هم جنس گرایی جزء اجباری احیای سنن یونان باستان بود (ویل دورانت1373).

مرد رنسانس: آزادی عقلی، سستی اخلاقی مرد رنسانسی را به وجود آورد. مرد رنسانسی جسارت ستیز با عرفیات، پاپ‌ها و گاه با خدا را داشت. به دنبال جهانی شدن بود. مغرور و واقع گرا می‌نمود. رؤوف و دلباخته‌ی زیبایی بود (ویل دورانت1373).

زن رنسانس:زن رنسانس تحصیل کرده‌ی متعالی و فرمانروایی خوب بود. در فلسفه‌ و ادبیات بسیار خوب بحث می‌کرد (ویل دورانت1373).

ویژگیهای عمومی رنسانس: توسعه طلبی واقع گرایانه – رد ادعای پاپ مبنی بر برتری مادی و معنوی، ظهور پروتستان ها، عنوان مرکزیت خورشید از طرف کوپرنیک، دانش پژوهی نوین، پیشرفت منطقی فیزیک و ریاضی، تبدیل خشک اندیشی‌های مذهبی به منافع حساب شده ی اقتصادی توأم با کنجکاوی ثمربخش – اکتشافات – گذر از بینش ماورایی به طبیعیات، بشری و انسان دوستانه شدن دین، تأکید بر اهمیت همه‌ی انسان‌ها به ویژه شایستگان و افراد مصمم. مهاجرت دانشمندان پناهنده‌ی بیزانس و انتقال علوم به روم، معبود شدن انسان کامل، بی اعتباری سلسله مراتب، فراگیر شدن شعر، نسخه برداری از کتیبه‌های قدیمی با حمایت پاپ ( سخنان خوش درباره‌ی شهر قدیم روم 1521) اتفاق افتادن واقعه‌ی بزرگ تاریخ باستانشناسی این دوره: تقسیم روم به 14 منطقه طبق تقسیم بندی آگوستوس و بررسی آثار هر منطقه که با مرگ رافائل به تعویق افتاد، رواج نقد، انحطاط اخلاقی همراه با اعتلای عقلانی(ویل دورانت1373-لوکاس-هنری1382). رنسانس از لحاظ سیاسی فروپاشی دیکتاتوری بود و از لحاظ اخلاقی شورشی مشرکانه که کانون اخلاق و الهیات را سست نمود و غزایز را آزاد- رنسانس به ویژه در هنر و پایه گذاری تمدن نوین اروپا درخشان بود همچنان که در سال‌های بعد هنری به اوج رنسانس و تحولی به فراگیری و تأثیرگذاری آن نرسید ولی نمایی از خود محوری در آن موج می‌زد ( wilipedia).

 

منابع:

1- دورانت- ویلیام جیمز ، تاریخ تمدن(رنسانس) ، مترجمان: صفدر تقی زاده، ابوطالب صارمی. ویراستاران: محمود مصائب، ابوطالب صارمی، خشایار دیهمی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران. 1373.

2- پاکباز – رویین 1388- دایره المعارف هنر ( نقاشی، پیکرسازی و هنر گرافیک) ، انتشارات فرهنگ معاصر،تهران، 1378

3- لتس _ رزاماریا ، تاریخ هنر رنسانس ، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز تهران 1385

4- هارت – فردریک، سی و دو هزار سال هنر: تاریخ هنر ، نقاشی، پیکره تراشی، معماری ؛ ترجمه: موسی اکرمی،بهزاد برکت،محمد رضا پور جعفری،فریبا خدامی،نسرین طباطبایی، هرمز ریاحی،  سپیده عندلیب، دکتر مجد الدین کیوانی، فریبرز مجیدی ، فرشته مولایی ؛ نشر پیکان ، تهران 1382

5- لوکاس- هنری استیون، تاریخ تمدن: از کهن ترین روزگار تا سدهی ما ؛ ترجمه عبدالحسن آذرنگ ، نشر سخن تهران  1382

6-Http:// fa.wilipedia.org

 

 

 



[1] - پتراک عاطفه گرا بود وبا همین عاطفه گرایی نقاط ضعف خود را نمایش داد (لوکاس-هنری1382).

[2] - اومانیسم،هومانیسم: کسانی که علوم برون داد کلاسیک و فرهنگ آن را مطالعه می کردند اومانیسم نام دارند.سیسرون در کتاب درباره ی سخنور این گونه می نویسد:نام همه ما بشر است اما تنها کسانی از ما انسانند که با مطالعه ی مناسب فرهنگ ، متمدن شده باشند این یعنی فرهنگ انسانگرا (ویل دورانت 1373).

[3] - ویژگی های سبک گوتیک:طراحی مات،طبیعت بی جان ونقوش بی حرکت(پاکباز، رویین1378).

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 و ساعت 11:21 |
درود

در نیمسال جدید

مبانی را امسال متفاوت شروع کره ایم. نوشته ای که باستان شناسی را معرفی می کند در اختیار دانشجویان قرار داده ام و برای شروع انها بحث می کنند. معرفی بسیار مشکلی است اما فرصت گفتگو برای همین است که بتوانند مشکلاتشان را بیان کنند. در جلسه گذشته یک موضوع برای من مشخص شد که برخی دانشجویان تصور می کنند اگر مشکلی دارند نقطه ضعف است نباید ان را طرح کنند. برعکس دبیرستان در دانشگاه به نظرم ژرسیدن نقطه قوت است. اما حتما سئوال لازم است سنجیده و دقیق باشد.

تاریخچه در این نیمسال یک جلسه عقب تر است و هنوز فقط درباره شکاکیت و رنسانس گفتگو کرده ایم. قرار است دوستانی که دواطلب هستند کلیده واژه هایی را با بیان ساده برای هر جلسه ارائه دهند.

هنر هم درسی است که برای خود من هم جذاب و جدید است تا خژحالا فقط کلیات شامل تعرف کلی هنر. هنر مند و اثر هنری را طرح کرده ایم. بافتی که هنر در امد نمود و بروز ژیدا می کند رکن دیگری است که در این کلاس پیش رفته ایم

دو درس دیگر هم این نیمسال ارائه می کنم استخوان که هنوز در اولیات هستیم و درس بسیار حساس و کلیدی کارشناسی یعنی پیش از تاریخ ایران که امیدوارم با کمبود منابع در این دانشگاه بتوانم دانشجویان را به تحرک وا دارم.

تا فرصتی دیگر

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 و ساعت 18:26 |
نمره و نمره بازی پایان نیمسال به پایان امد امیدوارم تظاهر نشود اما:

برای دانشجویان کارشناسی تمام توانم را بکار بردم که متنوع ارزیابی کنم. نمی دانم چقدر موفق شده ام آینده معلوم خواهد کرد. در مورد کاردانی ها بدون شک چنانکه اظهار هم کردند کلاس کمی سنگین بود در ارزیابی آسیب شناسی من این بود که باید نوشتن را تمرین کنند. با این وصف فرصت گرفته و نمرات کاردانی را تا حدامکان ترمیم کردم. انگیزه ام این بود که دانشجویان از بابت مشکل مندرج در سابقه که مشکل نوشتار است ضرر جدی نکنند.

مبناهای من عمومی هستند و اصولا در ارزیابی ها حتی امتحان همچنان محوریت را به آموزش می دهم. انتقادها را خواهم شنید اما لطفا نقد را با طعن اشتباه نگیرید در انتقادات رویکرد منافع شخصی را نیز وارد نکنید. انگیزه انتقاد می تواند اصلاح ساختار ها و راهکارها در چارچوب قوانین کلی آموزش و دانشگاه باشد.

عمران گاراژیان

بدورد

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در شنبه نهم بهمن 1389 و ساعت 20:2 |
دانشجویان مقطع کارشناسی با مراجعه به وب دانشگاه نمره دروس تاریخچه و مبانی را مشاهده کرده و در صورت اعتراض در مدت مقرر در همان سایت اعتراض را درج نمایند

ع. گ.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در شنبه بیست و پنجم دی 1389 و ساعت 12:29 |
از ۵ نمره نام ها رمز گشایی با شما: اگر کسی اعتراض جدی داره همین جا هم می توانید پیام بگذارید. بدرود

  1. الف.ف.۵
  2. الف الف ز. ۴
  3. الف. ن. م. ۴.۵
  4. چ.م. ۴
  5. ح.س.د.س.۵
  6. ح.ز.۲.۲۵
  7. خ. گ. م. ۵/۰
  8. خ. ن. ۱.۷۵
  9. خ. الف. خ. ز. ۱.۵
  10. د. الف. ۳.۵
  11. ر. م.۴.۵
  12. ر.ز.۴.۵
  13. ز.ز.۲.۲۵
  14. ش. ه. ۴.۷۵
  15. ط.س. ۲.۵
  16. ع.ر.۱.۷۵
  17. ک.ر.۴
  18. ک.ح.۳.۷۵
  19. م.الف۴.۵
  20. ن.م.۴
  21. ه.س.۳
  22. ه.م.ز.۲.۷۵
  23. ه.ح.۳.۵

 

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 و ساعت 11:6 |
بنام خدا

دانشجویان ارجمند کارشناسی اطلاع داشته باشند بجر مقاله سید محمود موسوی: باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت بقیه منابع و یادداشت های سرکلاسی را می توانند روز امتحان فردا همراه داشته باشند و از آن استفاده کنند. یعنی امتحان کتاب باز و جزوه همراه خواهد بود البته در وقت محدود.

دانشجویان ارجمند کاردانی نیز در نظر داشته باشند برای درس فرهنگ های همجوار متون دوره های پس از پارینه سنگی اماده نشده و به همین سبب ارسال نشده است. انها به ۵ نمره در ساعت امتحان پاسخ خواهند داد و ۱۵ نمره باقیمانده را تا روز امتخان نقشه برداری وقت خواهند داشت. من اگر جای انها بودم به تقویت شیوه نگارش علمی، پاراگراف بندی و از این دست چیزها توجه لازم را معطوف می کردم.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در دوشنبه بیستم دی 1389 و ساعت 11:12 |

برداشت و تبین: فرشته اتابکی، محسن خدادی گرپی و سپیده هدایتی زاده

برای مقدمه و طرح مباحث مربوط به عصرسنگ محیط و چشم انداز طبیعی آغاز مناسبی است. وابستگی چند جانبه و رابطه تنگاتنگ انسان دوره پارینه سنگی با محیط طبیعی سبب این پیشنهاد است. ابتدا باید گذری مختصر به شرایط محیطی و وضعیت کلی زمین در دوره مذکور داشته باشیم. دلیل ارجاع و تکیه بر مسائل محیطی کمبود و در مواردی نبود اطلاعات دیگر(از جمله بقایای انسانی در خاور نزدیک و نهشته های فرهنگی کاوش شده ) در چشم انداز ها و بافتارهای پارینه سنگی است.

سیال بودن گونه های انسانی دوره پارینه سنگی که احتمالا این نیز می تواند نشأت گرفته از تغییرات محیطی بوده، باعث بوجود نیامدن مکانهایی برای استقرارهای طولانی مدت دائم یا حتی نیمه دائم شده است. بر همین اساس(نبود شواهد کافی) باید از ارائه دیدگاههای مطلق در مورد انسان عصر سنگ و فرهنگش به طور جدی پرهیز کرد. البته به معنای بی ساختار بودن پژوهش های پارینه سنگی نیست.

طبق بررسی زمین شناسان مانند مطالعه بر روی قدیمیترین رسوبات کف اقیانوسها و مطالعه سنگهای کهن،عمر کره زمین را بالغ بر 8/4 میلیارد سال تخمین زده اند و آن را به چند دوره تقسیم نموده اند. در این میان یکی از دوره ها زمین شناسی که برای باستانشناسان و انسانشناسان از اهمیت بیشتری برخوردار است، دوره سوم زمین شناسی یعنی سنوزئیک(عصر پستانداران) است. در این دوره خزندگان غول پیکر و به طور کلی دایناسورها که مدتها بر روی زمین احتمالا گونه مسلط بودند نابود شده و موجودات سازگار با شرایط جدید به زیستن ادامه دادند. پستانداران کوچک مهمترین گروه این موجودات انطباق یافته با شرایط جدید در دوره سوم هستند.

پلئیستوسن جزئی از تقسیمات کلی دوره سنوزوئیک است در این دوره که به عصر یخبندان مشهور است زمین چندین ریز دورۀ یخچالی و میان یخچالی را طی کرد که به همراه آن رطوبت محیط هم بالا می رفت این رطوبت گاهی به شکل رطوبت خشک مانند ایجاد یخچالها بر اثر بارش برفهای سنگین و گاهی پس از فواصل گرم به شکل ریزش باران پدیدار می شده است. این شرایط ناپایدار در همه نواحی جهان یکسان نبوده اما عمدتا و به طور کلی سرما از قطب شمال شروع و تا حدود خط استوا تاثیر هایی می گذاشته است. بدیهی است که این تاثیر طیفی بوده است یعنی از شمال به جنوب در نیمه کره شمالی و برعکس در نیم کره جنوبی از شدت آن کاسته می شده است. این شرایط در حدود 2میلیون سال پیش شروع و تا 10هزار سال قبل یعنی آغاز دوره هولوسین ادامه یافت.در این عصر بسیاری از مناطق اندونزی از طریق فلات سوندا به جنوب شرقی آسیا متصل بود، تاسمانی و گینه نو هر دو به استرالیا وصل بودند، شمال شرقی سیبری از طریق پل زمینی برینگ به آلاسکا راه داشت و در مقیاسی کوچکتر بریتانیا به قاره اروپا متصل بود(این واقعیت ها می تواند توجیه مهاجرت گونه های انسانی و انتشار آنها در سراسر کره زمین باشد).

پستانداران بزرگی چون ماموتها، خرسهای عظیم الجثه، نوعی تنبل غول پیکر، ببر دندان خنجری، کرگدنهای بزرگ پوشیده از پشم، گوزن شمالی، انواعی از میمونها و گونه های متفاوت انسانی(به تناسب زمان) از جمله مهمترین موجودات این عصر هستند؛ پوشش گیاهی و جانوری در همه نقاط یکسان نبوده و از تنوع بسیاری برخوردار بود. پلئیستوسن را به سه(و بعضی به چهار) دوره اصلی تقسیم نموده اند:

1-پلئیستوسن قدیم یا عمیق(یخبندان قدیم):آغاز این دوره را در حدود دومیلیون سال پیش می دانند و آغاز نوسانات آب و هوائی را همراه با شروع آن می سنجند. گونه انسانی  آسترالاپیکتوس در پلئیستوسن قدیم هنوز هم در نقاطی از زمین به زیست خود ادامه می داد (البته پیدایش آسترالوپیتکوسها را در حدود 5میلیون سال پیش در آفریقا نسبت می دهند).

2-پلئیستوسن میانی(یخبندان میانی): در حدود هفتصد هزار سال پیش آغاز گردید. تغییرات آب و هوایی در پلئیستوسن میانی شدت می گیرد به طوری که وضیعیت اقلیمی جهان از مرحله سرد تا گرم و تغییر مجدد آن بیش از هفتادوپنج درصد این دوره را در بر داشته است (در حدود هشت دوره یخبندان اصلی). گونه انسانی هوموارکتوس (انسان راست قامت) جایگزین گونه های پیش یعنی آسترالوپیتکوسها و هوموهابیلیس(انسان ابزار ساز) می گردد. نئاندرتالها نیزبه احتمال در اواخراین دوره به ظهور رسیده اند.

3-پلئیستوسن جدید یا مرتفع(یخبندان جدید):این دوره از حدود 125000 سال پیش آغاز شد و طی آن تحولاتی در وضع انسان و حیوان پدیدار گشت. هوموارکتوسها ناپدید و نئاندرتالها و هوموساپینس(انسان هوشمند)جایگزین ارکتوسها میگردند، در اواخر پلئیستوسن شاهد ظهور گونه ای به نام هوموساپینس ساپینس (انسان هوشمند هوشمند یا انسان امروزی) بر روی زمین هستیم که گونه ای بسیار موفق از لحاظ سازگاری با محیط و چیرگی بر رقبا و سیطره بر محیط طبیعی به شمار می رود.

اما بهتر است راجع به چگونگی تقسیمات عصر سنگ نیز بطور عمومی اشاره ای بنماییم. واژه پالئولیتیک(Paleolithic) در قرن نوزدهم برای اصطلاح عصر حجر یا پارینه سنگی مورد استفاده قرار گرفت و سبب این نامگذاری بدست آمدن ابزارهای سنگی با تکنیکهای ساخت ابتدایی و نسبت دادن آنها به دورانهای اولیه زندگی بشر بود. در این دوران ابزار به صورت ابتدایی و خشن و صیقل نیافته ساخته می شد، اما به ضرورت تقسیماتی برای آنها و دوره های ساخت آنها در نظر گرفته شد در اروپا وآسیای غربی این دوران طویل را به سه دوره تقسیم نمودند:پارینه سنگی قدیم، میانه و جدید.

پارینه سنگی قدیم را طبق اظهار نظرهای بسیاری می توان همزمان با اوایل دوره زمین شناسی پلئیستوسن  قدیم در نظرگرفت، هرچند آسترالوپیکتوسها را در گونه انسانها قرار می دهند و دراین دوره می زیسته اند، اما هنوز ابزارسازی آنها بطور یقین نه اثبات شده ونه شواهد قطعی که ابزار ساز بودن آن را ثابت کند، بدست نیامده. قدیمترین ابزار یافت شده از این دوره دارای عمری بالغ بر 8/1میلیون سال هستند که سازندگان آنها را هوموهابیلیسها میدانند. به علت پیدا شدن این ابزار در تنگ اُلدوان (گردنه ای در بند الدوای در تانزانیا) نام این ابزار و ابزارهایی با این مشخصات را فرهنگ ابزارسازی اُلدوان نامگذاری کردند.

این ادوات سنگی بسیار ابتدائی، زمخت و اغلب از دستکاری جزئی تکه سنگها(قلوه سنگها) به وجود می آمدند. چون تا کنون فرهنگ ابزارسازی قدیمی تر از اُلدوان بدست نیامده و هنوز در ابزارسازی آسترالاپیتکوسها جای تردید بسیاری هست می توان اظهار داشت که این ابزارها قدیمترین ابزارسنگی بشراولیه است و سازنده آنها بطور حتم هوموهابیلیسها می باشند.هرچند ممکن است تکنیک ساخت این ابزارها تا مدتها مورد استفاده هوموارکتوسها نیز قرار می گرفته است و ­­توسط هوموارکتوسها این فرهنگ ادامه پیدا کرده باشد اما فرهنگی که بسیاری از باستانشناسان به خود  هوموارکتوسها نسبت می دهند فرهنگ آشولین است. در مورد نسبت دادن این فرهنگ به این گونه باید بسیار محتاطانه برخورد کرد و از قطعیت پذیرش این نظریه بهتر است صرف نظر نمود. ابزار آشولین اولین بار در ناحیه آشول در فرانسه بدست آمده است و از لحاظ مقایسه با ابزار الدوان دارای تکنیکی پیشرفته تر و کاربردی تر می باشد.

ابزارهای آشولین بیشتر با نام تبرهای دستی نامگذاری می شوند، ابزارهایی با یک لبه تیز را یک وجهی و ابزار با دو لبه تیز را دو وجهی می نامند. از لایه های پایانی پلئیستوسن قدیم این نوع ابزار به دست آمده است. این فرهنگ در آفریقا، آسیاو اروپا مشاهده شده که دلیل این پراکندگی را طبق نظریه مهاجرت شمالی می توان مهاجرت هوموارکتوسها به مناطق شمالی تر از آفریقا دانست.

پارینه سنگی میانه یا متوسط: می توان شروع آن را در حدود یکصد هزار سال پیش یعنی اواخر دوره پلئیستوسن میانی دانست،همانطور که قبلا اشاره شد فرهنگ آشولین تا اواسط این دوره ادامه پیدا کرد اما این ابزار کم کم جای خود را به فرهنگ ابزارسازی موسترین داد. به عقیده بسیاری از متخصصان پالئولتیک پیدایش این ابزار به طور قطع به نئاندرتالها باز می گردد، به خاطر نمونه های تقریبا زیاد و نسبتا خوب یافت شده همراه بقایای انسانی تائید شده از سوی زیست انسان شناسان که نئاندرتال بودن آنها به اثبات رسیده در کنار ابزار با ویژگی های فرهنگ ابزارسازی موسترین می توان بر این نظریه تا حدود زیادی اتکا کرد و سازندگان ابزار موسترین را نئاندرتالها دانست.

ابزار موسترین از تنوع و تکنولوژی ساخت بیشتری و بهتری نسبت به فرهنگ آشولین برخوردار هستند. خراشنده ها، کوبنده ها، پوینترها یا سوراخ کننده ها و تبرهای دستی از مهمترین ابزارهای مورد استفاده در این دوره هستند. برداشت ها در این ابزارها حساب شده صورت می گرفته، سطوح اغلب صیقل داده می شدند. در یک سمت ابزار موستری اغلب برآمدگی کوچکی به عنوان پاشنه یا سکوی ضربه مشاهده می شود.

بیشترین آثار مربوط به این فرهنگ در غارها و پناهگاههای طبیعی بدست آمده است. درست است که نتیجه استقرار انسان در یک محدودۀ مشخص، تجمع و تراکم آثار و مواد مختلف درحوزه استقرار را در بر دارد اما این نکته را نیز باید در نظر گرفت که فرآیندهای فرهنگی مخصوصا در دوره پارینه سنگی در کشاکش با فرآیندهای طبیعی رخ می دادند و در نتیجه همیشه این تمرکز و تراکم آثار در نواحی خاص صورت نمی گرفت. نمونه هایی در روسیه، فرانسه، فلسطین، تیشیک تاش ازبکستان و ... دربردارنده گوری با جسد چمباتمه زده ای در درون آن بدست آمده که نظریه تدفین مردگان در نئاندرتالها را به اثبات می رساند.

پارینه سنگی جدید: پارینه سنگی جدید که تا حدود یازده هزارسال پیش در خاورنزدیک ادامه داشته با نوع ادوات سنگی تیغه ها در اندازه های مختلف که غالبا بسیار ظریف و کوچک و همچنین در بعضی مناطق ادواتی ساخته شده از استخوان یا شاخ و عاج حیوانات، شناخته شده، تیغه ها،ریزتیغه ها، ابزارهای سوراخ کننده(سوزن مانند) تدفین مردگان، نقاشی های درون غارها و روی صخره ها، پیکرک ها، استفاده از آتش، شکار حیوانات بزرگ و... دیگر مشخصه های پارینه سنگی جدید می باشند. به دلیل تنوع بسیار بیشترابزار پارینه سنگی جدید و کاربردی تر شدن آنها نسبت به دوره های پیشین، فرهنگهای پارینه سنگی جدید بیشترجنبه محلی با ویژگی های منطقه ای، و بر اساس کاربرد در آن منطقه ساخته می شدند که با نام گذاری های مختلفی شناسائی می شوند.

 شروع پارینه سنگی جدید به احتمال در اواخر  پلئیستوسن جدید بوده و پدید آورندگان آن را می توان انسان هوشمند(هوموساپینس ساپینس) دانست. در پارینه سنگی جدید باز هم به علت عدم وجود ابزار و سازه ها جهت بهره برداری از منابع طبیعی میزان بارش سالیانه و پوشش گیاهی و وجود منابع فصلی از اهمیت بسیاری برخوردار بود. بنا به عقیده بسیاری از متخصصان زمینه های شکل گیری روستاهای اولیه در پارینه سنگی جدید به وقوع پیوست و اهلی کردن برخی گیاهان و برخی جانوران به احتمال بسیار در این زمان صورت گرفته که در مناطق مختلف از لحاظ زمانی متفاوت است. گسترده شدن طیف غذایی در پارینه سنگی جدید مانند استفاده از بوته ها، تخم پرندگان، گوشت حیوانات شکار شده بزرگ و کوچک استفاده از غذاهای دریایی، استفاده از حلزون ها، لاک پشتهاو... از ویژگی های انطباق پذیری است که بسیاری از پژوهش های باستان شناسی آن را تایید می کند. در نظر گرفتن این موضوع می تواند ما را از تک قطبی نگری نسبت به انطباق محیطی بر حذر دارد به این صورت که انطباقها فقط با کوچ و یا سازگار کردن با شرایط جوی یک گونه در محیط نیست بلکه طیف گسترده تر و وسیعتری را شامل می شود که باید آنها را نیز در نظر گرفت(مانند تغییر منابع غذایی همراه با تغییر شرایط).

مدارک بدست آمده از بقایای چند میلیون سال گذشته در ارتباط با دوران پارینه سنگی حاکی از آن است که عموما خصوصیات و نحوه زندگی در هر اجتماعی به مناطق مجاور و حتی دور سرایت نموده و از حدود آن اجتماع به خارج منتشر می شده و به تدریج می توانسته به نواحی دیگر جهان راه یابد (که البته باید شرایط جغرافیایی هر منطقه را در این تاثیرپذیری در نظر گرفت) و این فرهنگها معمولا پس از ورود به هر منطقه بعد از گذشت زمان دارای خصوصیات منطقه ای خاص خود می شوند که این امر در دوره پارینه سنگی جدید به خوبی قابل مشاهده است. دراین مبحث، حوزه مورد نظر، آسیای مرکزی، خاورمیانه و حوزه شرقی مدیترانه یا لوانت است که به اختصار به آنها اشاره خواهد شد.

پژوهش های انسان شناسی – باستان شناسی در ایران امروزی برای شناسایی دوره پارینه سنگی بسیار محدود است. به دلیل همین امر، اطلاعات به دست آمده نیز بسیار ناچیز و فرض و پیش فرض است. ولی به نظر می رسد که با توجه به جغرافیای طبیعی و وضعیت اقلیمی ایران، در این سرزمین دسته های کوچکی از انسان به صورت پراکنده قادر به زیست و تامین نیازهای غذایی خود بوده اند.

 هنوز کاملا مشخص نیست که اولین انسانها از کجا و از چه جهتی به منطقه ایران وارد شده اند. گواینکه مشخص کردن چنین مسئله ای نیز به سادگی ممکن نباشد. براساس کشفیات باستان شناسی در منطقه لوانت که قدیمیترین آثار را به این منطقه نسبت می دهند منطقی به نظر می رسد که تصور نمائیم در دوره پلیئستوسن قدیم در حدود یک میلیون سال پیش اجتماعات انسانی باادوات سنگی مشخص خود به تدریج ازآفریقا به مناطقی مانند عربستان ولوانت راه یافته وبه تدریج به نواحی بین النهرین و ایران منتشر شده اند. مسیر این جابجابی هنوز از حد فرض وگمان فراتر نرفته است مسیرهای مهاجرت ازشمال، از آسیای مرکزی یا از راه قفقاز، جنوب روسیه و از جهت شرق از شبه قاره هند مسیرهای احتمالی ارائه شده دیگر برای این جابجایی های احتمالا گروهی تدریجی هستند که هیچ کدام تا کنون به قطعیت نرسیده اند، اما معمولا به ایران به عنوان راه ارتباطی بین اروپا وآسیا وآفریقا نگریسته می شود.

مدیترانه شرقی در تحولات فرهنگها نقش بسیار مهمی را داراست زیرا بعد از انتشار گونه های انسانی از آفریقا به آسیا، منطقه لوانت منطقه ای بسیار مناسب برای ایجاد استقرار بشمار میرفته است. نمونه های بسیاری از انواع گونه ها از این منطقه بدست آمده و به نظر بسیاری از باستانشناسان در دوره های بعدی دراین منطقه به علت شرایط خاص جغرافیایی اولین یکجانشینی های نیمه دائم شکل گرفته اند. تنوع اقلیمی و وجود چشم اندازهای بسیار متفاوت در منطقه ای کم عرض و تاثیرپذیری بسیارکم از شرایط و تغییرات آب و هوایی از سمت شمال(فرایند طبیعی سردی از قطب) از جمله خصوصیات ویژه این منطقه بشمار می رود.

سایت العبید واقع در نزدیکی سرزمینهای اشغالی یکی از سایتهای مهم دوره پارینه سنگی است.العبید از قدیمترین سایتهای عصر سنگ است و فرهنگ بدست آمده در آن را هم افق با فرهنگ الدوان می دانند. قدیمیترین محل مربوط به دیرین سنگی قدیم در ایران در ناحیه خراسان شناسایی و معرفی شده که توسط پروفسور آریائی و تیبالت کشف گردید این ابزار را هم افق با فرهنگ الدوان دانسته اند اما از نامگذاری آن به علت نداشتن ویژگی های فرهنگ الدوان آنها را پیشا آشولین یا قبل از آشولین نامگذاری کردند. گاهنگاری پیشنهادی که براساس بافتار زمین شناختی آثار پیشنهاد شده است در حدود 000/800 سال پیش بر آورد شده است.

در مناطق مختلف توروس (رشته کوهی در جنوب ترکیه ، تقریباً موازی با سواحل شمالی دریای مدیترانه) که دارای آثار استقراری پارینه سنگی هستند، تاکنون آثار مربوط به دوره پارینه سنگی قدیم گزارش نشده است.

در بقیه ایران بقایای مربوط به دوران پارینه سنگی قدیم بسیار محدود است و اغلب در منطقه غرب ایران و در مکانهای روباز یافت شده اند.البته در شرق ایران در مناطقی چون لادیز سیستان هم آثاری بدست آمده است. ابزار بدست آمده از غرب ایران مشخصا مربوط به فرهنگ آشولین هستند. اما تا کنون هیچگونه بقایای انسانی از پارینه سنگی قدیم در ایران یافت نشده است. لرستان، کرمانشاه، آذربایجان، سیستان، فارس، خراسان؟ و کردستان از مناطق مهم وجود فرهنگ آشولین در ایران هستند، عمده ابزار بدست آمده از این مناطق تبردستی های آشولی است که تشخیص ابزار بودن آنها بعضا بسیار دشوار است.

مدارک وشواهد بیشتری مربوطه به دوران پارینه سنگی میانی درایران وجود دارد بیش از بیست مکان باستانی مربوط به این دوران در ایران مشخص گردیده است اکثر این مکانها در رشته کوه زاگرس قرار دارند. مهمترین محل،غار شنیدار در نزدیکی مرز ایران در کردستان عراق می باشد ازاین غاراسکلت های تقریبا کاملی بدست آمد که به گونه نئاندرتال تعلق دارد آثار حیوانی همانند بز، گوسفند، آهو، خروحشی، گراز وحیوانات درندگان از نواحی مختلف بدست آمده است. نسل فیل بنظر می رسد در این دوره از بین رفته بوده باشد ولی کرگدن هنوز در شمال شرقی ایران وجود داشته است.

 ابزارو فرهنگ رایج پارینه سنگی میانی را فرهنگ موسترین تشکیل می دهد که این نوع به طور کلی ازغرب اروپا تا شمال آفریقا وخاورنزدیک وآسیای مرکزی گسترش داشته (البته ابزار موسترین یافت شده درآسیای مرکزی بسیار جدیدتر ومربوط به پارینه سنگی جدید پیشنهاد می شود).

قدیمترین نمونه های ابزار موسترین وسایت های موسترین حوزه مورد بحث ازمنطقه لوانت وترکیه گزارش شده اند، محلهای مربوط به این دوران در ایران، درمنطقه کوه های زاگرس در نواحی آذربایجان، کردستان و لرستان،یک محل درمازندران، یک محل درخراسان(با سنت های محلی) وچندمحل درخوزستان واقع شده اند. احتمالا نقاط نزدیک خرم آباد که به صورت غارها و پناه گاه های سنگی درکنار چشمه قرار گرفته اند بهترین نمونه برای ایجاد اجتماعات دراین دوره هستند.

 ممکن است صنایع پارینه سنگی میانی که در منطقه غرب توروس یافت شده، نخستین نشانه های حضور انسان در منطقه باشد. کلیه مکانهای پارینه سنگی میانی توروس در ارتفاعی بین 440 تا 1250، در مناطق کوهپایه ای واقع اند که دارای فلاتهای کوچک و دره های کم عرض است. در اطراف این مکانها چشمه های متعددی وجود دارد که مکانی مناسب برای ایجاد استقرارها است.

اكثر آثار به دست آمده از دوره پارینه سنگی جدید در ایران از منطقه زاگرس جمع آوری شده اند و با وجود اینكه درادوات سنگی تنوع زیادی مشاهده می شود. به نظر می رسد كه نحوه زندگی و فن ابزارسازی از دوره پارینه سنگی میانه به جدید، در منطقه زاگرس تدریجی بوده است.

یكی دیگر از ویژگیهای فرهنگی دوره پارینه سنگی جدید، تاثیر ویژگیهای فرهنگی منطقه ای و محلی در نحوه ساخت ادوات و ابزارهای سنگی است. آثار این دوره كه از غاریافته  واقع در نزدیكی خرم آباد لرستان به دست آمده اند، قدمتی در حدود سی پنج هزار سال دارند. در خرم آباد، علاوه بر غار یافته از غارهای ارجنه و  پاسنگر نیز آثار این دوره به دست آمده است. در غرب ایران در غار خر و پناهگاه سنگی  ورواسی  نزدیك كرمانشاه نیز آثار دوره پارینه سنگی جدید است.

هر چند به طور دقیق آغاز و پایان این دوره در ایران به روشنی معلوم نسیت، ولی به نظر می رسد در حدود یازده هزار سال پیش این فرهنگ در ایران ادامه داشته تا اینكه سرانجام با شروع دوره فراپارینه سنگی این دوره خاتمه پذیرفته است.

چنین به نظر می رسد که اطلاعات موجود درباره دوره پارینه سنگی جدید ناهماهنگ تراز دوره قبلی آن باشد و برخلاف پارینه سنگی میانه به دشواری می توان وجود دو گروه مجزا را یکی در منطقه زاگرس – توروس و دیگری در سواحل لوانت شناسایی کرد. طی این دوره تولید تیغه و ریز تیغه در هر دو منطقه توروس- زاگرس و مناطق ساحلی لوانت متداول می شود. در هر دو منطقه انواع جدیدتر و متنوع تری ظاهر می شود. تفاوت عمده بین این دو منطقه کوهستانی و ساحلی، نسبت طول و عرض و نسبت عرض به ضخامت در تراشه و تیغه است. این نسبتها در مجموعه های مربوط به سواحل مدیترانه در مقایسه با مجموعه های توروس یا زاگرس بلندتر و نازکتر است.

شرایط اقلیمی در اواخر پارینه سنگی جدید (همزمان با اوایل دوره دوره زمین شناسی هولوسین) دارای پایداری نسبی گشته و همین عاملی برای ایجاد استقرارهای دائم و ایجاد روستاهای اولیه شده است. که در ادامه بحث خواهد شد.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در چهارشنبه هفدهم آذر 1389 و ساعت 20:50 |

مقدمه  

   دوره واحدی که با حدود زمانی اش در باستان شناسی تعریف می شود. چنین دوره ای ممکن است شامل چند مرحله(phases) و مربوط به منطقه ای گسترده باشد(Oxford Concise Dictionary of Archaeology). این توضیح با اینکه لغت نامه ای است اما بطور تخصصی به حدود زمانی اجزای تشکیل دهند؛ یعنی مرحله ها و وابستگی به مکان پرداخته است. واقعا اگر "دوره" تنها مفهومی زمانی در باستان شناسی دارد یا زمان را در ظرف مکان در نظر می گیرد چه ضرورتی دارد که باستان شناسان با اصطلاحاتی دوره ها را نامگذاری کنند. منظورم از اصطلاحات نام دوره ها بیشتر اصطلاحاتی است که باستان شناسان پیش از تاریخ بکار می برند. مانند پارینه سنگی(Paleolithic) نوسنگی (Neolithic) که هردو پسوند سنگی را یدک می کشند یا عصر مفرغ (Bronze Age ) و آهن (Iron Age) که گویا اشاره ای به فن آوری دارند؟! اگر بازهم در متون تخصصی باستان شناسی بررسی انجام دهیم اضافه بر تقسیم های ریزتر این دوره ها به مراحل با اصطلاحاتی مانند گردآوردگان غذا (Food Gathering ) تولید کنندگان غذا(Food production) بر می خوریم که گویا در مورد راهکارهای معیشتی هستند تا مفهومی زمانی را تداعی کنند. یا حداقل به هر دو اشاره می کنند. زندگی گردشی یا فصلی(Foragers ) روستانشینی(villagers ) شهرنشینی (Urbanization ) که درباره شیوه ها و مقیاس سکونت و استقرارهای انسانی است و اصطلاحاتی از این دست را به این بحث اضافه کنیم برای دانشجویان مقاطع پایه باستان شناسی یا غیر باستان شناسان کلاف های سردرگم را عرضه نموده ایم.

    در این مقاله اول می خواهیم بدانیم آنچه تحت عنوان دوره باستان شناسان برزبان می راند چه معنا یا معناهایی در طول زمان در نظرشان داشته و دارد. دوم می خواهیم دریابیم تشخیص آنها در مورد اصطلاحاتی که پس دوره ها بکار می برند برچه مبنا یا مبناهایی استوار است. سوم می خواهیم بدانیم در پیشنهاد دوره ها از چیزها، ساختارها و نسبتها، باستان شناسان چه فرآیندی را برای شناخت طی می کنند. چهارم می خواهیم بکاویم که اصطلاح بکار رفته (در پس دوره) تا چقدر باستان شناس و رویکردهایش را معرفی می کند(باستان شناسی باستان شناسان).

دوره در تاریخ، باستان شناسی و زمین شناسی          

  دوره ها و توالی زمانی در دانش تاریخ، نام و ترتیب شان را از متون تاریخی می گیرند. روایت های تاریخی و اسطوره ای نیز در این مورد به دانش تاریخ کمک می کند. دوره در تاریخ با حدود زمانی شناخته می شود. سلسله، اسامی شاهان و گاهشمار فعالیت هایشان همچنین ترتیب شاهان پشت سر هم، یکی از مبانی دوره ها در دانش تاریخ است. برای دوره هایی که متون تاریخی وجود ندارد از روایت ها و اسطوره ها استفاده می شود. به نظر می رسد در دانش تاریخ در اکثر موارد حدود زمانی ترتیب- توالی و نام دوره ها موضوع پژوهش نیست بلکه جزء مبادی و مقدمات پژوهش تاریخی است. دوره ها در دانش تاریخ به تبع ساختارهای سیاسی – حاکمیتی که مرزهای سیاسی[نسبتا مشخص ] دارند حدود مکانی مشخص و معینی دارند. در نتیجه از نظر جغرافیایی یا به بیان باستان شناسی "مقیاس مکانی" نیز دوره ها در تاریخ حدود جغرافیای مشخص یا قابل تشخیص و تحقیق از طریق متون تاریخی دارند.

  به نظر می رسد، باستان شناسی تاریخی از نظر دوره مانند دانش تاریخ عمل می کند. یعنی نام، توالی زمانی و حدود جغرافیایی دوره ها را از متون می گیرد. این نوع باستان شناسی تفاوت عمده اش با باستان شناسی پیش از تاریخ، وجود منابع تاریخی است. در این نوع باستان شناسی چارچوب های توالی زمانی و نام دوره ها از منابع تاریخی گرفته می شود. محتوای کیفی دوره ها و حدود دوره ها و سنت ها و ساختارهای فرهنگی که عمدتا با روش های باستان شناختی پژوهش می شود موضوعات پژوهش باستان شناس تاریخی است. در باستان شناسی پیش از تاریخ نام های تاریخی و نام و نوشته ای وجود ندارد. پیش از تاریخ یعنی قبل از نگارش دقیقا یعنی دوره هایی که جوامع انسانی خط و نگارش را کشف نکرده بودند. چنین دوره هایی چگونه ممکن است شناخته شوند!. دوره در این نوع از باستان شناسی چگونه تعریف و برچه مبناهایی معرفی می شود؟. فراتر از دوره ها توالی زمانی است. منظور دقیقا قبل و بعد یک دوره است. فروتر از دوره مراحل یا فازها که اجزای دوره ها هستند چگونه مشخص می شوند. برخلاف باستان شناسی تاریخی و دانش تاریخ، نامگذاری دوره ها و تشخیص انها و تعیین حدود زمانی و مکانی دوره ها در پیش از تاریخ نیازمند پژوهش هایی بنیادی است(به این بحث بازمی گردم). پژوهش هایی که روی و برمبنای واقعیت های باقیمانده از گذشته در زمان معاصر انجام می شود. تشخیص دوره و توالی زمانی در باستان شناسی پیش از تاریخ نتیجه بررسی واقعیت های مربوط به دوره های پیش از تاریخ است. نتیجه پژوهش و پایه و اساس آن است نه مانند دانش تاریخ و باستان شناسی تاریخی جزء مبادی و مقدمات پژوهش باشد. دوره های پیش از تاریخی نظام هایی هستند که در زمان معاصر و براساس تجزیه تحلیل و طبقه بندی و پیگیری تطور و تغییرات فرهنگی متناسب با این زمان پیشنهاد و ارائه می شوند. نام هایی که در این زمان گذاشته می شوند و مبناهایی که در این زمان برساخته می شوند. در این میان فاصله بین پیش از تاریخ و زمان معاصر و این زمانی بودن این نام ها و مبناها دارای اهمیت است.

  به مثال توجه کنید: کسی در زمان معاصر براساس کتیبه ها نامی برای دوره هخامنشی[1] یا ایلامی استخراج می کند، ترتیب دوره ها را نیز از روی نسب شناسی و دوره بندی های بجا مانده از گذشته و براساس متون در اختیار می گیرد. کس دیگری دقیقا اوایل دوره مشهور به ایلامی را آغاز نگارش (کلی تر) یا اغاز ایلامی می خواند. اینها اصطلاحاتی تخصصی هستند که در این زمان متناسب با مطالعات تاریخی و باستان شناسی پیشنهاد و استفاده می شوند اما آنها نام هایی است که ساکنان سرزمین های ایلامی برای مثال خود را با همان نام ها می خوانده اند. در هرسلسله ترتیب شاهان پشت سرهم براساس کتیبه ها مثلا در مورد دوره هخامنشی وجود دارد اما مراحل دوره ای مانند عصر مفرغ و تقسیم آن به مفرغ قدیم، میانه و جدید برداشت ما از داده ها، طبقه بندی ها و سری بندی ها و پیگیری تغییرات در مواد و ساختارهای فرهنگی- اجتماعی است[2].

   دوره ها در زمین شناسی مقیاس(داده ای- زمانی) گسترده تر از باستان شناسی دارند و سر گذشت زمین و موجودات زنده را براساس لایه ها و نهشته های لایه زمین لایه نگاری طبقه بندی و پیشنهاد می کنند. اضافه بر نهشته ها فسیل شناسی برای گاهنگاری در زمین شناسی مورد استفاده قرار می گیرد. زمین شناسان براساس لایه  نگاری نهشته های طبیعی بطور منطقه ای نامگذاری نهشته ها را انجام داده و گاهنگاری برای آن دوره ها براساس روش های گاهنگاری در زمین شناسی پیشنهاد می کنند.  

 دوره و توالی زمانی در قرن نوزدهم

  یک باستان شناس پیش از تاریخ را تصور کنید که اثری را بازدید می کند. اثر یعنی چیزها و ساختارها همچنین نسبت هایی(از واقعیت ها) که در جایی خاص واقع شده اند و بدیهی است که به زمان یا زمان های خاصی تعلق دارند. باستان شناس مثالی بلافاصله با اطمینان یا با شک و تردید اصطلاحی(یا اصطلاحاتی) را برزبان می راند: مثلا دورۀ نوسنگی است.

  در این مورد آیا معنایی که از "دوره" فهمیده می شود، مقطعی زمانی است؟. مقطعی که آغاز و انجام نسبتا مشخص دارد.این نام منظورم "نوسنگی" را باستان شناس از کجا آورده! با اطمینان می توانیم بگوییم این نامی مربوط به زمان(اصلی) مورد پژوهش نیست. به زبان ساده تر مردمان دوره نوسنگی خودشان را به این اصطلاحات نمی خوانده اند. آنها زندگی شان را می کرده اند نام هایی هم اگر داشته اند چون خط و نگارش نبوده برای ما باقینمانده است. حال پس از هزاره ها باستان شناسان برچه مبناهایی دوره ها را نامگذاری می کنند.

  به اصل بازگردیم: باستان شناسان پیش از تاریخ چه داده ها و اطلاعاتی از این دوره طولانی در اختیار دارد. در فرآیندی تدریجی و تاریخی انها ابتدا در نیمه اول قرن نوزدهم تنها مجموعه هایی از اشیاء و ابزارهای سنگی را در اختیار داشتند. براساس داده هایی که در اختیار بود و در فرآیندی تدریجی مبناهایی برای طبقه بندی و توالی زمانی پیشنهاد شد. دوره هایی مانند پارینه سنگی، نوسنگی، دوره فلز(مفرغ و آهن) به عنوان نام دوره های پیش از تاریخ نتیجه تلاش های تامسن، ورساء و لوباک و دیگرانی است که در قرن نوزدهم و براساس طبقه بندی داده هایی که در اختیار داشتند پیشنهاد شد. متناسب با داده ها این اصطلاحات درباره فن آوری و جنس ابزار و اشیائی است که انسان ها مورد استفاده قرار می داده اند. همزمان با این نظام گاهنگاری نظام هایی مانند بررسی استحوان ها و استفاده از اطلاعات زیست شنسی نیز پیشنهاد شد اما مانند این نظام در بین باستان شناسان فراگیر نشد. در اواسط قرن نوزدهم دو گروه فعالیت انجام می شد و شاید بتوان گفت دو گروه باستان شناس وجود داشتند. گروهی کسانی مانند تامسن بودند که روی مجموعه ها و در موزه ها کار می کردند و گروهی دومی که سرآمد انها ورساء بود و محل هایی که دارای اثار باستانی بودند را شناسایی کرده و مورد کاوش قرار می دادند. بطور تدریجی گروه دوم هسته های باستان شناسی میدانی را شکل دادند. باستان شناسان میدانی کار اولیه بیش از نهشته ها یا اطلاعات موقعیتی که اثر در آن واقع شده به اشیاء باستانی علاقه نشان می دادند. همزمانی با توسعه زمین شناسی در اواسط قرن نوزدهم موجب شد که باستان شناسان میدانی نیز به روش هایی مشابه روش های زمین شناسان روی آورند. در اواخر قرن نوزدهم دو گروه باستان شناس فعالیت می کردند. کسانی مانند تامسن که روی مجموعه هایی از اثار باستانی گردآوری شده پیش از زمان خودشان و در موزه ها فعالیت می کردند و نظام سه دوره ای( عصر سنگ، عصرمفرغ و عصر آهن ) را پی افکندند که بعدها گسترش یافت. گروه دومی که پژوهش میدانی برای شناسایی محل هایی انجام می دادند که آثار باستانی داشت و در اثر باستان شناس میدانی بودند.

  با توسعه نظریه تطور و تقویت آن گروه سومی بطور تدریجی در بین باستان شناسان ظاهر شدند که لوباک سرآمد آنها بود. این گروه کسانی بودند که نظریه مطرح در دانش های دیگر و پاردایم ها را وارد باستان شناسی می کردند. فعالیت این گروه از باستان شناسان از این نظر اهمیت داشت که اضافه برمبناهای زمانی مبناهایی دیگری که گرفته شده برای مثال از نظریه تطور بود را وارد باستان شناسی کردند. چارچوب ها و مبناهای طبقه بندی و سری بندی برای مثال از این جمله است.

هرگروه ای این باستان شناسان چگونه مبناها و دوره ها و توالی زمانی را پی می افکنده اند. 

ادامه خواهد داشت       



[1] - در مورد هخامنشی چون اطمینان ندارم به این نام کلی خود را می خوانده اند مثال نمی زنم.

[2] - همین جا یاداوری کنم گاه از دوره های پیش از تاریخی که برداشتی این زمان از واقعیت های گذشته است برداشت جزم اندیشانه ای مانند تقسیم بندی و دوره بندی دوره های تاریخی می شود. مثلا عصر مفرغ در نظر گروهی همیشه سه مرحله ای است اما در واقع در منطقه ای ممکن است چنین نباشد مثلا مواد و ساختار های فرذهنگی – اجتماعی دو یا چهار مرحله ای بودن را نشان بدهد.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه چهاردهم آبان 1389 و ساعت 10:21 |

بنام خدا

دنیای قدیم منظور قاره های قدیم یعنی آسیا، اروپا و (شمال)افریقا است. منظور از دنیای جدید قاره های جدید امریکا[ها]، اقیانوسیه و بخش هایی از قاره افریقا در جنوب است. تقسیم بندی دنیاها دیدگاهی فرهنگی دارد و فرهنگ البته سیال تر از آن است که دقیقا منطبق بر تقسیمات جغرافیایی باشد. در نتیجه با جرح وتعدیل هایی که شرح خواهم داد واژه دنیا را بجای قاره ها بکار می برم.

دنیای قدیم از نظر پیشینه فرهنگی شاخص هایی دارد. 1) تداوم تاریخی – فرهنگی در پیشینه آن قابل پیگیری است.2) ساکنان امروز آن ساکنان گذشته این سرزمین ها را اجداد و نیاکان خود می دانند.3) هویت فرهنگی مبتنی بر هویت سرزمینی و قومی در آن قابل مطالعه است؛ برای مثال نام بعضی استان های ایران را در نظر بگیرید: کردستان، لرستان، خوزستان، آذربایجان و ... اینها نام های جغرافیایی- سیاسی معاصر هستند که از نام تاریخی اقوام گرفته شده اند. منظورم از شاخص سوم چنین واقعیتی است.4) سنت های فرهنگی ریشه داری در بافتار فرهنگی (معاصر ) و پیشینه فرهنگی شان قابل پیگیری است. 5) ملی گرایی (ناسیونالیسم) و در مقیاس خردتر قومیت گرایی و بومیت گرایی بصورت چند لایه ای در آن مشاهده می شود.6)انطباق های فرهنگی بومی- محلی و طبیعی که برای مثال در نوع لباس، شیوه های زندگی (معیشت، سکونت) و الگوها و ساختارهای  فرهنگی(زبان و گویش) مشهود است؛ در دنیای قدیم دارای پیشینه پیشامدرن بوده و مشهود است. به عنوان دانشجوی ایرانی لباس اقوام ایرانی، نوع معماری(بومی – محلی) شیوه های معیشت(کشاورزی، دامداری ) و شیوه های سکونت(یکجانشینی، کوچروی یا روستا نشینی و شهرنشینی) نزد خودتان مرور کنید مثالی برای این شاخص هستند.7) شیوه های تولید در دنیای قدیم شیوه های تولید بومی و ترکبیب شده با شیوه های مدرن وارد شده از دنیای غرب است.

دنیای جدید از نظر پیشینه فرهنگی شاخص هایی دارد.1) گسست تاریخی – فرهنگی در پیشینه آن مشهود و قابل مطالعه است.2) عمده ساکنان سرزمین های دنیای جدید با ساکنان گذشته(قبل از رنسانس) این سرزمین ها نسبت نسبی ندارند(حتی در قرون 18 و 19 میلادی خود را برتر هم فرض می کرده اند).3) هویت فرهنگی مبتنی بر هویت قومی( به معنی تاریخی آن) در این سرزمین ها قابل پیگیری نیست.4) سنت های فرهنگی ریشه دار پیشامدرن در دنیای جدید که مربوط به قبل از رنسانس باشد به عنوان هنجار(اکثریتی) بصورت فراگیر مشاهده نمی شود. برای مثال سنت های فرهنگی سرخپوستان در شهرهای امریکای معاصر هنجار نیست.5) ملی گرایی و بویژه قومیت گرایی به معنا و مفهوم و با کارکردهای اجتماعی – فرهنگی – سیاسی دنیای قدیم در دنیای جدید وجود ندارد. مهاجران سرزمین های قدیم در دنیای جدید دارای خرده فرهنگ هستند 6) انطباق های فرهنگی بومی – محلی و طبیعی پیشامدرن در بافتار فرهنگی معاصر دنیای جدید مشهود نیست.7) یکسان سازی های فرهنگی در مقیاس گسترده که محصول دنیای مدرن است در بافتار فرهنگی معاصر این سرزمین ها مشاهده می شود.8) شیوه های تولید در دنیای جدید شیوه های تولید صنعتی و فن آورانۀ (تکنولوژیک) پس از انقلاب صنعتی است.      

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه هفتم آبان 1389 و ساعت 9:28 |
اضافه بر سیستم سه دوره ای که تازه طرح شده بود. سه سیستم گاهنگاری دیگر در کشاکش با هم بودند. 1) تاریخ و گاهنگاری براساس مدارک متوب بود.2) منابع زبانی و زبانشناسی تاریخی بود3) گاهنگاری هایی بود که براساس کتاب مقدس محاسبه می شد. گروه سوم از فرانسه برگدان شده بود و براساس پژوهش جوزف اسکلیر (Joseph Scaliger 1540 - 1609 )بود(Rowley-Conwy2007p6). این هر سه را می توان تحت عنوان کلی تاریخ باستان معرفی کرد. پریچارد زمین شناسی است که چند کتاب منتشر کرد. از جمله می توان به کتاب  پژوهش هایی در باره تاریخ فیزیکی انسان (۱۸۱۳) اشاره کرد. همچنین کتالب پایه ای دیگری باعنوان  "تاریخ طبیعی انسان ..." است. انتشارات و فعالیت های او زمینه را برای فعالیت های میدانی ورساء ( J.J.A,Worsaae) مهیا کرد.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در دوشنبه سوم آبان 1389 و ساعت 13:28 |
این عنوان درسی است که در کاردانی باستان شناسی برای دانشجویان علاقه مند این مفطع ارائه می کنم. اول) این نخستین تجربه من در این مقطع است. دوم طرح درس وعنوان درس هم بوسیله کسانی نوشته شده که تجربه ای(سررشته ای) در این رشته و درس نداشته اند. حالا چرا؟ اول در عنوان درس واژه فرهنگ را دقیقا به معنی قوم شناسی و ادبیاتی آن نه به معنی باستان شناسی اش به کار برده اند. فرهنگ در باستان شناسی به نمود مادی رفتارهای انسان در مواد و ساختارهای فرهنگی اشاره دارد. حتی به توضیح گرودن چایلدی اش بیشتر راجع به مشابهت ها و تفاوت های ابزارها مواد فرهنگی و بقایای مادی در سرزمین ها و بوم های مختلف است. در این عنوان به نظر من به معنی مردم و انسان هایی در سرزمین بکار رفته است. دقیقا این برداشت از فرهنگ به فرهنگ در بافتار زنده می پردازد نه انچان که در اکثر موارد ما باستان شناسان فرهنگ را در بافتار مرده و از طریق مطالعه بقایای آن مورد مطالعه قرار می دهیم.

نکته دوم همجوار در عنوان است در سرفصل ها شرخ داده شده که در موارد زیر بحث شود:

هنر و تمدن خاوردور (چین و ژاپن) هند وپاکستان

ماورالنهر و افعانستان

بین النهرین و فلسطین و سوریه و آسیای صغیر و مصر

یونان و روم

حال خواننده محترم اظهار نظر کند کدام این فرهنگ ها همجوار فرهنگ و تمدن ایران است. اصلا منظور از همجواری چیست؟ چه زمانی برای این همجواری قائل هستیم؟ همجواری در چه دوره ای؟

با این طرح درس پر و پیمون و تخصصی ژس از مشاوره با کلاس تصمیم براین شد تا دوره ای در مورد فرهنگ ها و تمدن هایی بحث کنیم که امروز از نظر سرزمینی و جغرافیایی در جوار ایران زمین از نظر سیاسی نه از نظر فرهنگی واقع شده اند.

تا خالا فقط درباره کلیات بحث کرده ایم

ایران را از نظر سرزمینی معرفی نموده ایم

ایران فرهنگی را بطور کلی براساس اقتضاهای طبیعی و زیستی مورد ارزیابی قرار داده ایم بخش ها و تقسیم بندی های آن براساس محیط طبیعی را ارائه نموده ایم

پارینه سنگی را بطور کلی معرفی نموده ایم در مورد فرهنگ های پارینه سنگی در خارمیانه بحثی کلی کرده ایم و ژارینه سنگی قدیم را معرفی کرده ایم

به پارینه سنگی میانه و جدید خواهیم پرداخت. یادتان نرود پارینه سنگی از نظر ما باستان شناسان فرهنگ است.

همچنین توافق کرده ایم که در هر جلسه چند نفر از دانشجویان بحث کلاس را سرجمع تدوین و در اینجا در دسترس دیگران قرار دهند.

دانشجویان عزیز کلاس یا خوانندگان ارجمند تا اینجا اگر نظری دارند ارائه نمایند    

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در دوشنبه سوم آبان 1389 و ساعت 10:55 |
عنیت گرایی: این یکی از مبانی باستان شناسی است که در نتیجه بافتاری که باستان شناسی در آن شکل گرفت در باستان شناسی پایه شد. به زبان ساده عنیت گرایی یعنی توجه به ملموسات و دنیای مادی و واقعی. در مقابل عنیت گرایی ذهنیت گرایی قرار دارد یعنی پرداختن به دنیای غیر مادی و غیر ملموس. در بحث تاریخچه نیز به این اصطلاحات اشاره ای نمودم اما در مبانی بطور بنیادی تر مورد بررسی قرار می گیرد.

مثال در مورد عنیت گرایی روایت خلقت است. براساس کتاب مقدس خلقت در ۴۰۰۴ ژیش از میلاد روی داده است. این گزاره به عنوان گزاره ای ذهنی مورد قبول تاکید و محل ارجاع اهل کلیسا بود. وارد دانستن شک در آن را بی ایمانی قلمداد می کردند. عنیت گرایی پس از رنساس یا عصر نوزایی موجب ارائه وافعیت های در تعارض با این روایت شد. از یک زمین شناسان عمر زمین و لایه های آن بسیار قدیم تر گزارش می کردند و از سوی دیگر بطور تدریجی داده های مادی و ملموسی از فرهنگ انسان مانند ابزارهای سنگی و نقاشی ها و غار نگاره بدست امده است که نشان می داد با اتکا و به عنیت گرایی و در نظر گرفتن دنیای مادی نمی توان این روایت را تایید کرد یا حتی پذیرفت.

مقیاس ها:  قبل از اینکه به بحث زمان در باستان شناسی بپردازیم و آن را به عنوان مبانی تاریخی باستان شناسی پیگیری کنیم. لازم است بدانیم که در باستان شناسی بطور کلی دو گره اساسی از مقیاس ها را بکار می گیریم. آن دو گروه مقیاس های زمانی و مقیاس های مکانی هستند. آنچه در سنجش زمان و گاهنگاری بحث می شود درباره مقیاس زمانی است اما از انجا که زمان بدون مکان صرفا قراردادی ذهنی است مکان را عمدتا در زمان در نظر می گیریم.

به این مثال دقت کنید: هزاره ششم قبل از میلاد فرهنگ انسانها به آن پایه از پیشرفت رسیده بودند که می توانستند در روستاها زندگی کنند و در تمام فصول سال نیاز های ضروری خودشان را برآورده سازند. این جمله به سبب اینکه از مفاهیم کلی بهره می برد غیر قابل قبول است. انسان ها در کجا؟ کدام انسان ها. پیشرفت را در مقایسیه با چه چیزی سنجیده ایم ایا پیشرفت در مقایسه با دوره های قبل است یا در مقایسه با مناطق دیگر. خلاصه اینکه از انجا که فرهنگ های انسان و انسان نمی تواند تنها در مکان یا در تنها در زمان وجود داشته باشد ما ناگزیر در گزاره های علمی یمان همراه با زمان از مکان و همراه با زمان از مکان بحث و بررسی می کنیم. 

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در دوشنبه سوم آبان 1389 و ساعت 9:21 |

توالی زمانی، گاهنگاری و سنجش زمان در باستان شناسی

Sequence dating, Chronology and dating in archaeology

 در ادامه بحث مبانی تاریخی باستان شناسی لازم است به روش های تاریخگذاری و سنجش زمان در باستان شناسی بپردازم. این بحث ارتباط تنگاتنگی با مبانی تاریخی باستان شناسی دارد و همان روند کلی را پیگیری می کند. در دانش تاریخ عموما سنجش زمان و تاریخگذاری آنقدر که در باستان شناسی مبتنی بر تاریخ (به معنای سرگذشت انسان در زمین) محوریت دارد، مطرح نیست. سبب این مهم این است که متون تاریخی که منبع عمده مطالعات تاریخی است اطلاعاتی در مورد زمان ارائه می کنند و به اعتبار زمان شان مورد مطالع قرار می گیرند. در باستان شناسی سنجش زمان اهمیت فوق العاده ای دارد. چراکه در باستان شناسی مبتنی بر تاریخ که نوع باستان شناسی منشاء گرفته قاره های قدیم در کره زمین است. تطور فرهنگ انسان ها براساس و با محوریت زمانشان مورد مطالعه قرار می گیرد. همچنین تطور گرایی و باستان شناسی تطوری نیز براین موضوع تاثیر گذاشته است.

از واژگان کلیدی در این بحث توالی است. توالی یعنی پشت سرهم. یا بهتر است بنویسم "به ترتیب پشت سرهم". توالی عموما با واژه تاریخگذاری یا زمانی بکار می رود. "توالی زمانی" ترجمه ای است که برای واژه Sequence dating بکار می برم. روش "توالی زمانی" را پتری(Petrrie) طی پژوهش هایش در دهه 1880 در مصر بکار بست. او با استفاده از کتیبه ها، کاوش ها و تعدادی گورستان های بزرگ در مصر جنوبی شامل موادی که برایش ناآشنا بودند و کتیبه ای هم نداشتند، تاریخگذاری اش را انجام داد. سرانجام تشخیص داده شد که این گورستان ها متعلق به اواخر دوره های پیش از تاریخ است(Trigger 1989,200). در توالی زمانی از طریق طبقه بندی و مقایسه سفال ها و داده ها همچنین از طریق موقعیتی که در بین نهشته ها در لایه های باستانی آثار دارند؛ تقدم و تاخر آثار مختلف تشخیص داده می شود. به عبارت دیگر در این روش چند مرحله وجود دارد. اول مقیاسه و استخراج ترتیب داده های پشت سرهم. دوم ادامه پژوهش برای تاریخگذاری یکی از شاخص ها وپدیده های مورد مطالعه. سوم براساس شاخص ها، پیشنهاد زمان برای داده هایی که ترتیب دارند.

توالی از روش های گاهنگاری نسبی در عین حال از روش های پایه در باستان شناسی است. گاهنگاری نسبی یعنی پیشنهاد زمان تقریبی نه دقیق برای آثار مورد مطالعه. منظور از پایه، روش هایی است که براساس آن دیگر روش ها نیز تقویت شده و ارزیابی می شود. استخراج توالی زمانی در باستان شناسی با روش های مختلف انجام می شود. این روش های مختلف ( در ادامه شرح خواهم داد) به طبیعت آثار یعنی نوع داده هایی که در اختیار باستان شناس است، بستگی دارد.  

لایه نگاری باستان شناسی از مهم ترین روش های استخراج توالی زمانی از طریق پژوهشی میدانی است. در این روش باستان شناس بطورعمودی نهشته های و لایه های فرهنگی و اطلاعاتی مانند ابزار و اشیاء و ساختارهای معماری را مورد کاوش قرار می دهد. از انجا که براساس قانون جاذبه و فرآیندهای طبیعی نهشته ها روی هم انباشت می شوند باستان شناسان روشی را از زمین شناسی گرفته اند که براساس آن در لایه نگاری هرچه بالاتر باشد جدیدتر و هرچه پایین تر باشد قدیم تر است. در این روش پس از مطالعه براساس قانون حد بالایی و حد پایینی و براساس قاعده موقعیت برتر(supper position ) نه تنها بازه ای از زمان بلکه ترتیب پشت سرهم داده های باستان شناسی استخراج می شود. اضافه بر دید "درزمانی" که اشاره کردم بطور عمودی اثار پشت سر هم را مورد مطالعه قرار می دهد و ترتیب همچنین تقدم و تاخر زمانی را نشان می دهد. دید "هم زمانی" نیز در لایه نگاری مورد توجه قرار می گیرد. یعنی داده ها و اشیائی که در یک سطح شناسایی می شوند، همزمان یا هم افق هستند. در ادامه بحث ها به این اصطلاحات برخواهم گشت. اما لازم است اشاره کنم که در لایه نگاری داده های نزدیک هم (close finds) همزمان هستند و داده های زیر و روی هم قدیم و جدید هستند. حال اگر چندین لایه نهشته های فرهنگی را مورد کاوش قرار دهیم، می توانیم داده هایی را نشان دهیم که نزدیک هم بوده اند یعنی تقریبا همزمان بوده اند همچنین می توانیم چیزها و داده هایی را نشان دهیم که زیر و روی هم بوده اند یعنی تقدم و تاخر زمانی دارند. چنانکه اشاره کردم لایه نگاری در باستان شناسی روش و پایه و قابل اتکا برای استخراج توالی زمانی است.

گاه نهشته های فرهنگی روی هم شکل نگرفته اند. مثلا ممکن است در کنار هم شکل گرفته باشند. همچنین ممکن است داده ها از گورها شناسایی شده باشند. یعنی گودال هایی بوسیله انسان ها کنده شده باشند که تدفین در آن انجام شود. در این موارد یا مواردی مانند محوطه های رو باز(open site) دوره های پارینه سنگی یا جاهایی که اثار بسیار پراکنده هستند و لایه های باستانی را شکل نمی دهند. روش لایه نگاری قابل استفاده نیست. حتی ممکن است اشیاء قبلا از جای خود بوسیله افراد غیر متخصص مانند همکاران در واحد پیشرو استخراج شده باشند. منظورم این است که ما تنها اشیاء را در اختیار داشته باشیم. در این موارد نیز باستان شناسان از طریق مقایسه، سبک شناساسی، هنرشناسی و ریخت شناسی بویژه اگر زمینه ای برای انجام این موارد در اختیار باشد تاریخگذاری را انجام می دهند. این تاریخگذاری برمبنای توالی زمانی داده های شناخته شده انجام می شود. این اشاره کردم توالی زمانی پایه است در این موارد بکار می رود. برای مثال ممکن است در منطقه ای لایه نگاری انجام داده باشیم. براساس توالی زمانی و داده هایی که در اختیار داریم می توانیم با مقایسه گاهنگاری نسبی داده های همان منطقه در صورتی که از نظر سبک شناختی یا ریخت شناسی مشابه باشند را پیشنهاد کنیم.       
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه بیست و سوم مهر 1389 و ساعت 19:51 |

مبانی تاریخی باستان شناسی (جلسه سوم)

چندین و چند برداشت از واژه "تاریخ" در جوامع انسانی وجود دارد. برداشت عمومی و کلی: سرگذشت نوع انسان در کره زمین است. برخی تعاریف کلی تر حتی تاریخ را سرگذشت کره زمین و عالم موجودات معرفی می کنند. اضافه براین، تاریخ به عنوان یک دانش، یعنی مطالعه و خواندن متون مربوط به سرگذشت انسان. تاریخ به عنوان زمان و گذشت زمان هم دانسته می شود یعنی وقایع پشت سرهم. در همه این برداشت ها زمان در واژه تاریخ مُستتر است.

"دو دیدگاه گوناگون در تعریف زمان وجود دارد. دیدگاه نخست بیان می‌کند که زمان قسمتی از ساختارهای اساسی جهان است، بعدی است که اتفاقات پشت سر هم در آن رخ می‌دهند. همچنین این دیدگاه بیان می‌کند که زمان قابل اندازه گیری است. این یک نوع دیدگاه واقع گرایانه‌است که آیزاک نیوتن بیان می‌کند و از این رو گاهی با نام زمان نیوتونی شناخته می‌شود.

در مقابل، دیدگاه دیگری چنین بیان می‌کند که زمان قسمتی از ساختارهای ذهنی انسان است (همراه فضا و عدد) آن چنان که ما در ذهن خود رشته‌ٔ رویدادها را دنبال می‌کنیم همچنین در ذهن خود برای طول آن اتفاقات کمیت‌هایی را از قبیل ثانیه و دقیقه تعریف می‌کنیم.

تعریف دوم به هیچ هویت مستقلی برای زمان اشاره نمی‌کند که اتفاقات درون آن رخ دهد. این دیدگاه حاصل کار گوتفرید لایبنیتس و امانوئل کانت می‌باشد که زمان را قابل اندازه‌گیری نمی‌داند و می‌گوید تمام اندازه‌ها در سیستم ذهنی بشر رخ می‌دهد(دانشنامه ویکی پدیا).

تاریخ به عنوان سرگذشت نوع انسان در کره زمین مد نظر است. در این سرگذشت آنچه محوریت دارد ابتدا زمان و گذشت زمان است و در مرحله دوم اندازه گیری و سنجش زمان در سرگذشت انسان و فرهنگش مورد توجه قرار می گیرد. زمان با مقیاس هایی اندازه گیری می شود. ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، شبانه روز، هفته، ماه، فصل و سال به ترتیب برخی مقیاس های اندازه گیری زمان است. سال مقیاسی است که در باستان شناسی عمومیت دارد و استفاده می شود. سال مقیاس پایه در باستان شناسی است. همچنانکه بطور عمومی ثانیه مقیاس پایه است. بطور عمومی سال 365 روز است. برای سنجش زمان اضافه بر مقیاس وجود مبدا ضروری است. مبداء یعنی جایی که شمارش زمان با مقیاس از آن شروع می شود. برای مثال مبدا سال میلادی تولد حضرت عیسی (ع) است. یعنی در سال میلادی شمارش بر مبنای مقیاس سال از مبدا تولد حضرت عیسی آغاز می شود. در سال هجری شمسی مبداء هجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه است.

نکته اساسی در باستان شناسی سنجش زمان است. نه اینکه باستان شناسی مدعی پژوهش در مورد طولانی ترین زمان سرگذشت انسان است؛ ابتدای این سرگذشت دقیقا مشخص نیست. در این صورت زمان های قبل از مبدا (میلادی یا هجرت و...) نیز در گستره پژوهش های باستان شناسی قرار می گیرد. برای سنجش زمان های قبل از مبدا از همان واحدها و مقیاس های قراردادی پس از مبدا استفاده می شود. با این تفاوت که فرایند شمارش قبل از مبدا جهتی برعکس نسبت به پس از مبدا دارد. در نتیجه مبدا مبنایی است که از آن شمارش آغاز می شود: پس از مبدا شمارش به جلو است و قبل از مبدا شمارش به عقب است.

                                                             مبداء                                                             

9      8      7     6     5     4     3     2     1   0    1      2      3     4     5      6     7     8    9  

مبدا عموما یک رویداد دقیق است. مانند عدد صفر است در تصویر بالا. براساس مقیاس و با آغاز از مبداء در دو جهت مخالف هم شمارش زمان صورت می گیرد. تا اینجای بحث ساده، پیش پا افتاده و اطلاعات عمومی است. اما زمانی که ما زمان را برای سنجش سطح پیشرفت و کم و کیف فرهنگ انسان مورد استفاده قرار می دهیم موضوع زمان و مبدا پیچیده می شود. و هنگامیکه به زمان هایی قبل از مبداء ارجاع می دهیم پیچیده تر چون رویدادها، پیشرفت ها و تحولات فرهنگ انسان را با دو جهت مختلف مورد اشاره قرار می دهیم.

به این موضوع توجه کنید. هزاره دوم پیشرفته تر از هزاره اول است. در اینجا مقیاس یعنی هزار سال مشخص شده است. اما مشخص نشده که شمارش مربوط به قبل یا بعد از مبدا است. گزاره ای که در بالا طرح کردم با دیدی عمومی اگر در مورد پس از میلاد باشد، درست می تواند باشد. اما اگر در مورد پیش از میلاد باشد نادرست است. چون پیش از میلاد (پیش از مبدا) نه اینکه جهت برعکس است پیشرفت نیز برعکس است در نتیجه بطور عمومی هزاره دوم پیش از میلاد پسرفته تر از هزاره اول پیش از میلاد ارزیابی می شود.

باستان شناسان براساس نوع و کم و کیف منابعی که برای مطالعه فرهنگ انسان در اختیار دارند دوره های فرهنگی را بطور کلی به دو بخش: تاریخ و پیش از تاریخ تقسیم می کنند. دوره تاریخی یعنی زمانی که نوشتار به عنوان منبعی برای مطالعه فرهنگ انسان وجود داشته است. پیش از تاریخ یعنی زمان هایی که منابع نوشتاری وجود نداشته اند. یعنی زمان هایی که انسان ها هنوز نوشتن نمی دانسته اند و در نتیجه منابع نوشتاری از آن در اختیار نیست. سه نکته در مورد این تقسیم بندی لازم است شرح داده شود. اول آنکه آغاز نگارش که خود دوره ای چند صد ساله است بین دو دوره یاد شده یعنی دوره تاریخی و پیش از تاریخ در اکثر مناطقی که نوشتار بطور بومی بوجود آمده قرار دارد. به همین سبب برخی باستان شناسان که امروزه سنتی یا تاریخی- فرهنگی خوانده می شوند قائل به دوره ای بین دوره تاریخی و پیش از تاریخ بودند که به آن "آغاز تاریخی" یا "آغاز نگارش" اطلاق می کردند. آغاز تاریخی یا آغاز نگارش دوره ای بود که بین تاریخ و پیش از تاریخ قرار می گرفت. دوره ای که طی آن نوشتن و خواندن در فرهنگ انسان بوجود آمده است. نکته دوم این است که آغاز نگارش در همه جوامع انسانی و همه فرهنگ ها و مناطقی که انسان ها هستند همزمان نبوده و کیفیت مشابهی ندارد. در نتیجه به عنوان مبدائی دقیق، عمومی و فراگیر نمی توان از آغاز تاریخی یا آغاز نگارش استفاده کرد. برای مثال در برخی مناطق دنیای قدیم مثلا در بین النهرین (مناطقی که امروزه در کشور عراق است). نگارش منشائی بومی دارد و طی سال های 2800 تا 2400 پیش از میلاد بوجود آمده است. اما در سرزمین های ماوراء النهر که امروزه آسیای مرکزی خوانده می شود (جمهوری های تازه استقلال یافته شوروی سابق) تا حدود هزارۀ اول قبل از میلاد نوشتار وجود نداشته است. در سرزمین گسترده ایران نیز در بخش های جنوبی هم افق با بین النهرین نگارش بوجود امده است. این در حالی است که در بخش های شمالی و شمال شرقی احتمالا تا دوره هخامنشی نوشتار وجود نداشته یا استفاده نمی شده است. نکته سوم درباره آغاز نگارش کیفیت بوجود آمدن نگارش است. در برخی مناطق نوشتار در فرآیندی تدریجی و طی چند سده می توان گفت اختراع شده است. مناطق قابل توجهی وجود دارند که نوشتار رایج در سرزمین های دیگر را وارد کرده اند.

نکاتی که در مورد نگارش و اغاز نگارش و دوره های قبل از نگارش به اختصار شرح دادم موجب شده که آغاز نگارش به عنوان یک مبدا عمومی و فراگیر استفاده نشود. برعکس اینکه آغاز نگارش در هر منطقه چگونه بوده، با چه کیفیتی و طی چه فرآیندی روی داده است موضوع پژوهش های باستان شناختی و تاریخی است.

ما باستان شناسان فرهنگ انسان را بسته به نوع منابعی که برای پژوهش در مورد آن در اختیار داریم به دوره های کلی پیش از تاریخ (قبل از نگارش) و دوره های تاریخی تقسیم می کنیم. برای سنجش زمان یا گاهنگاری و زمان سنجی فرهنگ های انسان ها از واحد سال، یکصد سال و هزار سال بهره می بریم. از انجا که زمان های قبل از مبداء تاریخ نیز در دانش و نظام پژوهشی ما مورد استفاده قرار می گیرد. همراه با مقیاس زمان جهت حرکت آن به عقب (قبل از مبداء) یا به جلو (پس از مبداء) را ذکر می کنیم. مانند هزاره اول پیش از میلاد یا هزاره اول پس از میلاد. نکته کلیدی اینکه پیش از تاریخ و دوره تاریخی در همه فرهنگ ها و مناطقی که انسان زندگی می کند زمان واحد و همسانی ندارد و اینکه چگونه یعنی طی چه فرآیندی و با چه کیفیتی انسان ها در منطقه ای نگارش را مورد استفاده قرار داده اند و پس از آن زمان دارای منابع مکتوب شده اند از موضوعات پژوهش های باستان شناختی است.
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 و ساعت 9:39 |
دانشجویان عزیز کاردانی باستان شناسی هنر را با ارم آغاز می کنم تا باستان شناسی هنر را در عمل روایت کرده باشم. آنچه کنار صفحه مشاهده می کنید. تصویری کوچک بر روی سفال های تل باکون در مرودشت فارس است. من این تصویر را سال ها پیش در کتاب مکان مشاهده کرده بودم. در همدان تصمیم گرفتیم تصاویری در دیوار خانه مان نقاشی کنیم. این تصور را بزرگ کرده و ترسیم کردیم. شبی به ان نگاه می کردم و درباره اش فکر می کردم که چه چیزی را نشان می دهد. به نظرم رسید لاک پشتی است که از روبرو نمایش داده شده است. سوژه را بعدا ها در همایش امکان ها و امکانات تحول آموزش در باستان شناسی ایران به عنوان ارم همایش استفاده کردیم. دایره ای گرد ان گذاشته بودیم دانشجویان بوعلی زحمت کشیده بودند که یعنی کره زمین است. این لاک پشت در عین حال از نظر من حرکت آهسته و پیوسته بود. در ان همایش البته برخلاف ارمش گروهی فصد پیمودن ره صد ساله بصورت یک شبه داشتند و مکاتبات مخفیانه را برای من از چند روز پس از همایش اغاز کردند. خلاصه این یادگار ان شهر و ان همایش و آن فعالیت های مصادره شده به بوسیله افراد بی اخلاق است اما این تنها هنر است که می ماند و من البته بعدها ان را کمی تغییر دادم و هنوز هم مشی آهسته و پیوسته پیمودن را رعایت می کنم. برداشتی امروزی از نقشی پیش از تاریخی بازسازی در زمان معاصر و زندگی دوباره دادن به اثر: باستان شناسی هنر.
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه شانزدهم مهر 1389 و ساعت 18:6 |

گاهنگاری ها در کشاکش (Chronologies in Conflict)

قبلا در مورد تاریخ در پیش از تاریخ توضیح دادیم. گاهنگاری یعنی زمان نگاری یعنی تشخیص زمان در باستان شناسی. اگر ترتیب زمان های پشت سر هم مد نظر باشد در باستان شناسی از واژه دیگری بنام توالی(sequence) نیز استفاده می شود. جدول گاهنگاری که در استقرارهای پیش از تاریخ یا بطور ناحیه ای و در مورد چند استقرار در یک منطقه بحث می شود زمان بندی دوره های استقرار یا ناحیه را مورد بحث قرار می دهد.

آغاز دانش باستان شناسی با نظام های گاهنگاری و کشاکش بین آن نظام ها شناخته می شود. نظام های گاهنگاری ترتیب دوره های پشت سر هم است که بر مبانی مشخصی استخراج می شوند. برای اینکه بازهم ساده شود و چنانکه قبلا اشاره کردیم ترتیب دوره های پشت سر هم در زمان های تاریخی از طریق نام های سلسله ها و دوره ها یا شاهان و حاکمیت های سیاسی شناخته می شود. در مورد پیش از تاریخ چون نام ها و این ترتیب ها وجود ندارد گاهنگاری، نظام های گاهنگاری و مبانی برای نظام های گاهنگاری ضروری است. در اصل براساس مبانی نظام ها گاهنگاری، زمان آثار و نام دوره ها تشخیص داده شده و معرفی می شود. این بحث آنقدر در باستان شناسی کلیدی است که شکل گیری آن را معادل شکل گیری باستان شناسی ارزیابی می کنند.

نظام گاهنگاری سه دوره ای: سنگ، مفرغ و آهن

پایه ای ترین نظام گاهنگاری پیش از تاریخی نظام سه دوره ای سنگ، مفرغ و آهن است که در بیشتر مناطق دنیای قدیم کاربردی است. این نظام در اواسط دهه 1830 در دانمارک و جنوب سوئد بطور اولیه منتشر شد و طی یک دهه در آن منطقه و کشورهای جنوب اسکاندیناوی مبانی آن به سرعت مورد پذیرش قرار گرفت(Rowley-Conwy,2007p.1). همین نظام در آن زمان در بریتانیا مورد استقبال قرار نگرفت و حدود 40 سال طول کشید تا جا باز کند(از 1830 تا 1870(. برای نمونه ای از موضع گیری ها در مورد این نظام در انگلستان می توان نظر توماس رایت (Thomas Wright) در دهه 1870 را شرح داد:

"(باستان شناسان متاخر گناهکارند) آنها نظام هایی را شکل می دهند که ظاهر فریبنده ای دارند اما در اصل، پایه و اساسی ندارند. به این صورت که کاربرد نظام دوره های باستان شناختی که بوسیله عتیقه جویان شمال پذیرفته شده، در انگلستان معرفی میکنند که این البته کار بیهوده ای است. این چیزی شاعرانه و تخیلی است که از دوره های سنگ، مفرغ و آهن صحبت کنیم؛ این تقسیم بندی ها معنایی در تاریخ ندارد. معنایی که بتوان با آن به عنوان علوم فیزیکی برخورد کرد، یا بتوان اظهار داشت که براساس جنس ها و گونه ها مرتب شده اند(Wright 1875: vi-vii).

در این نظر که به عنوان نمونه ای ذکر شد موضع گیری علیه استفاده از نظام گاهنگاری سه دوره ای در انگلستان پس از شکل گیری و استفاده در اسکاندیناوی توضیح داده شده است. منظور از علوم فیزیکی در اینجا و به زبان امروزی علوم انسان شناسی فیزیکی است. توماس رایت همچنین از اصطلاحات زیست شناسی و تطور مانند جنس ها و گونه ها استفاده کرده است. در هر صورت به رغم مخالفت هایی که نمونه ای از آن ذکر شد نظام سه دوره ای سنگ، مفرغ و آهن که در دانمارک شکل گرفته بود در کشورهای انگلیس، اسکاتلند و ایرلند یا پیشینه و گستره های متفاوت در دهه های پایانی قرن نوزدهم مورد استفاده قرار می گرفته است(Rowley-Conwy,2007p.2). همینجا لازم می دانم اضافه کنم که برخلاف تصور موجود که شکل گیری باستان شناسی را تحت تاثیر تطور ارزیابی می کنند، باستان شناسی و تطور بطور هم افق حتی باستان شناسی پیش از نظریه تطور شکل گرفته و کسانی مانند داروین را تحت تاثیر قرار داده است. چراکه می دانیم داروین مقطع تحصیلی کارشناسی اش را در دانشگاه ادینبورک بوده، جاییکه یکی از نخستین گروه های باستان شناسی در آن شکل گرفت. همچنین اگر شکل گیری نظام سه دوره ای را مبنا و مبدائی برای دانش باستان شناسی قلمداد کنیم و در نظر اوریم که کتابهای داروین : اصل انواع 1854 تطور انسانی و انتخاب جنسی و هبوط انسان 1871  منتشر شده است( Bradley,2002;p2-3 ). می توان نتیجه گرفت که دانش باستان شناسی و نظریه تطور بطور هم افق و در بوم های مجاور در اروپای دهه های اواخر قرن نوزدهم شکل گرفته اند.  

سه نظام گاهنگاری

در کنار نظام سه دوره ای نظام های دیگری بودند که راه هایی برای پاسخگویی در مورد مسائل گذشته انسان ارائه می کردند. زمین شناسی و دیرین استحوان شناسی در مورد مبداء تاریخ آزمایش هایی انجام می دادند( Rowley-Conwy,2007p.5). در دهه 1840 مقیاس زمانی زمین شناسانه بسیار بلند مدت شده بود. فسیل ها به زمین شناسان امکان داده بود که تاریخی از تغییرات زمین را درک کنند(Chon 1996). در اواخر قرن نوزدهم اکثر زمین شناسان پذیرفته بودند که تاریخ بسیار طولانی از آن زمانی است که در گاهنگاری های کتاب مقدس ارائه می شود(Rudwick 2005:115-31).   
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه شانزدهم مهر 1389 و ساعت 17:37 |

آنچه در عمل در کلاس پیش رفتم:

در تاریخچه تا عتیقه گرایی را شرح دادم.

بطور کلی(از نظر منابع مطالعه و پژوهش) سرگذشت نوع انسان به دو دوره کلی تقسیم می شود. تاریخ و پیش از تاریخ. دوره های تاریخی را از طریق متون نامگذاری می کنیم. نام شاهان نام های سلسله ها بر دوره های تاریخی نهاده می شود. دوره های پیش تاریخی را چگونه می خوانیم؟. نام ها در پیش از تاریخ وجود ندارند!. پیش از تاریخ را از طریق بقایا و آثار و چیز ها و هنر و جاهایی که انسان ها در آن بوده اند می شناسیم و می شناسانیم. اسم ها در پیش تاریخ اسم هایی که مربوط به زمان خودش باشد، نیست؛ نام های پیش از تاریخی را ما در زمان معاصر می نهیم. نبود نام ها در پیش از تاریخ یک موضوع است و نبود ترتیب دوره ها(توالی) یک موضوع دیگر. به عبارت دیگر در دوره های تاریخی براساس نام ها و ترتیب تاریخی سلسله ها تقدم و تاخر و ترتیب دوره های پشت سر هم را در اختیار داریم. اما در پیش از تاریخ چگونه عمل می کنیم. مبنای تشخیص دوره ها در پیش از تاریخ که نگارش و نوشتار وجود ندارد، چیست؟ ترتیب دوره های پشت سرهم(توالی) چکونه فهمیده می شود. از کجا می دانیم که کدام اثر کدام محوطه یا کدام دست افزار قدیم تر و کدام جدیدتر است؟ ترتیب دوره ها و اینکه بین دوره ها فاصله وجود داشته یا نداشته یکی از بحث های کلیدی پیش از تاریخ است.

در تاریخچه باستان شناسی، پیش از تاریخ چگونه شناخته شد؟ ترتیب دوره های پشت سر هم یا توالی یا جدول های گاهنگاری چگونه بوجود آمدند؟ مبنای توالی دوره ها چه متغییرهایی می توانست باشد؟ چه تاریخ و چه پیش از تاریخ بطور سنتی براساس زمان یعنی اندازه مشخص از گذشت زمان تقسیم بندی می شود. در دوره ها براساس مقیاس سال یعنی زمانی شامل چهار فصل(در نوار درجه) و بطور عمومی دوازده ماه شناخته می شود. برای مثال دوره های تاریخی ایران را با دوره های ایلامی، مادی- هخامنشی و سلوکی – اشکانی و ساسانی سپس دوره های اسلامی(صدر اسلام، قرون میانی و قرون متاخر در نهایت معاصر) می شناسیم. این نام ها براساس نام سلسله ها و حاکمیت های سیاسی شناخته می شوند.

 ابتدا تا قرن ... وجود دوره هایی که در آن نوشتار وجود نداشته باشد مورد شک و تردید بود. بعدها براساس متون مقدس و اسطور ها و روایت ها دوره های قدیم تر معرفی شد. اما با نام های اسطوره ای خوانده می شد. در دروه نوزایی (رنسانس) شکاکیت از یک سو و عنیت گرایی از سوی دیگر با وجود مجموعه داری در اروپا همراه شد. در فرایندی تدریجی مبناهایی برای دوره های پیش از تاریخی شناخته و معرفی شد. مبناهایی که توسعه پیدا کردند. درباره این مبناها در تاریخچه باستان شناسی بحث خواهم کرد.

ابتدا تاریخ بود

 در اغاز چنین بود دوره های تاریخی از طریق متون تاریخی و نام دوره ها شناخته می شد. تا زمان هایی که نوشته های تاریخی وجود داشت مشکلی برای کسانی که متون را می خوانند یا متون دینی و اسطوره های را روایت می کردند، وجود نداشت. انها تا زمان های خاصی در گذشته را می توانستند مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهند. دوره هایی که در متون تاریخی نام و نشانی از انها بود. به تدریج داده ها و بقایا، ابزار و اثار هنری همچنین بقایای انسانی معرفی شد که به نظر می رسید مربوط به دوره هایی هستند که انسان ها هنوز خط و نگارش نداشته اند.

پیش از تاریخ پدید آمد

یکی از نخستین مبناها در باستان شناسی برای شناخت و ترتیب دوره هایی که نوشتار وجود نداشته اند تقسیم بندی ابزارها و بقایا از طریق جنس انها بود. یعنی دست افزارهای انسان ها که مربوط به قبل از نگارش دانسته می شد بر مبنای جنس و کاردکردشان تقسیم و طبقه بندی می شدند. تامسن کسی که در موزه کپنهاک مسئول طبقه بندی و نمایش آثار بجا مانده در موزه بود. براساس جنس مجموعه ها را موزه را طبقه بندی کرد. استدلال او این بود که آثار ساخته شده از سنگ و ابزارهای سنگی قدیم ترین آثار موجود از انسان می تواند باشد. آثار فلزی از آثار سنگی جدیدتر است. در بین اثار فلزی نیز آثار مفرغی را در مجموعه ای که در اختیار داشت قدیم تر از اثار آهنی طبقه بندی کرده بود. مبناهایی اولیه برای تقسیم بندی دوره پیش از تاریخ با فعالیت های نمایشگاهی تامسن معرفی شد. ترتیبی از دوره ها براساس آثار بجا مانده و جنس آن اثار: سنگ و فلز. دوره ای که فلز خوانده می شد به دوره های مس، مفرغ و آهن تقسیم شد. دوره سنگ نیز دوره ای طولانی در نظر گرفته شد. در مراحل بعدی این دروه نیز بوسیله لوباک به دوره های سنگ قدیم و سنگ جدید تقسیم شد. براین اساس بر اساس جنس دست افرازها و آثار بجامانده پنج دوره معرفی شد آن پنج دوره از قدیم به جدید شامل: سنگ قدیم، سنگ جدیدی؛ و دروه های سه گانه فلز بود یعنی مس، مفرغ و آهن. با فعالیت های تامسن مبنای تقسیم بندی دوره های پیش از تاریخی براساس جنس انچه بجا مانده شکل گرفت. آیا این تنها مبنا بود یا مبناهای دیگری نیز شکل گرفته بودند؟

مبنای دوم از نسب شناسی و اسطوره ها استخراج شد. به این صورت که براساس رویدادها مهم تاریخی، شجرنامه ها و دوره بندی های اسطوره ها همچنین روایت ها ترتیبی کلی و پشت سرهم از سرگذشت انسان روایت می شد. مثل آنچه در شاهنامه فردوسی درج شده است دوره های کیانیان یا پیشدادیان و کیومرث و جمشید. روایت ها و اسطوره ها ترتیبی از دوره های گذشته انسان را روایت می کردند. این برداشت را نمی توان دقیقا پیش از تاریخ قلمداد کرد اما در کنار پیش از تاریخ و بصورت رقیبی همراه ان عمل می کرد. برداشتی از گذشته انسان که بصورت اسطوره ای روایت می شد.

مبنای سوم که در همان آغاز در کنار جنس ابزارها و اسطوره ها و روایت ها شکل گرفت. بقایای انسانی و شکل و ریخت بقایای استخوان های انسانی بود. پزشکان و زیست شناسان قرن هیجدهم بطور تدریجی به این نتیجه رسیده بودند که همه انسان ها از نظر اندازه، شکل و ریخت جمجمه ود یگر بخش های بدن انسان همسان نیستند. در نتیجه در فرآیندی تدریجی انباشت داده های در ارتباط با بقایای بدن انسان که بصورت اسکلت یا اجزای آن بود ترتیبی کلی از قدیم به جدید براین اساس ارائه کرد.

تا اینجا و براساس سه مبنای شرح داده شده چنانکه مشاهده می شود هریک از مبنای باستان شناسی و پیش از تاریخ در آغاز برای گروهی از داده ها و بقایا بکار می امد. مبنای جنس دست افزارها و فیزیک بقایای بجامانده، عینی تر و ماده گرایانه تر بودند و اسطوره ها و روایت ها ذهنی تر و غیر ملموس تر طبقه بندی می شوند.

فعالیت های میدانی باستان شناسان بخصوص ورساء و بطور تدریجی مبنایی براساس فعالیت های میدانی برای باستان شناسی و ترتیب دوره های پیش از تاریخی را پدید آورد. مسئله به این صورت بوجود امد که باستان شناسان میدانی در کندوکاوها و کاوش هایشان در محوطه های باستانی آثار را در عمق های مختلف بدست می آوردند. مقایسه بین اثاری که از عمق های مختلف بدست می اورد دو مبنای میدانی برای باستان شناسی پدید اورد. اول آثاری که در کنار هم بدست می امدند احتمال همزمان بودنشان تایید می شد. یعنی گسترش افقی ابزار و وسایل و همجواری انها به معنی همزمانی ارزیابی شد. آثار در لایه های روی هم به این صورت شرح داده می شد که آنچه در زیر است قدیم تر و آنچه در رو قرار دارد جدید تر است. با فعالیت باستان شناسان میدانی اولیه محوطه های مختلف که کندو کاو شده بودند با هم مقایسه می شدند. مبنای جدید عمل گرایانه بود و امکان ازمایش آن در فعالیت های جدید تر یا در همان محوطه وجود داشت. براین اساس نیز فعالیت های تامسن تایید شد.

حال در کنار تاریخ که خواندن متون برای کسب اطلاع از سرگذشت انسان بود. چند مبنای جدید شکل گرفته بود. مبناهایی که متناسب با داده ها بودند. مبناهایی که مکمل دیدگاه تاریخی بودند. مبناهایی که بعضی بر عنیت ها و ملموسات تکیه می کردند و برخی دیگر براسطوره ها و نسب شناسی و ذهنیت ها. مبناهایی که پیگیری سرگذشت انسان را پیگری می کردند در زمان های که نوشته و نگارش تاریخ وجود نداشت. مبناهایی که براساس آثار دست افزارها و بقایای انسانی و پنداشته های اسطوره ای استوار شده بودند. پیگیری تاریخ در پیش از تاریخ با استفاده از آثار محوطه ها اسطوره ها و بقایای انسان ها تازه اغاز راه بود. آغاز راهی طولانی به سرگذشت انسان که آن سرگذشت را بجای چند سده و چند هزاره تا چند میلیون سال به عقب می برد.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه شانزدهم مهر 1389 و ساعت 8:4 |

هنر، اثر هنری و هنرمند

هنر حاصل خلاقیت، مهارت و احساسات انسان در زمان و مکان خاص است. اثر هنری نمود خارجی (اعم از حجمی، تصویری یا صوتی ) بروز خلاقیت و احساسات انسان با استفاده از مهارت می باشد؛ اثر هنری نیز زمان و مکان و پدیدآورنده خاص دارد. تعریف باستان شناسانه اثر هنری چنین می تواند باشد: اثر هنری بازنمود خلاقیت و احساسات انسان در زمان و مکان خاص است که بصورت بازنمودی مادی، صوتی یا حرکتی ذخیره شده است. در بازنمود، اثر هنری یک سوی ارتباط است که پس از آفرینش ممکن است، بطور با دوام باقی بماند. سوی دیگر ارتباط یعنی جامعه و انسان هایی که اثر هنری را مشاهده می کنند وجه پویا و متغیر این ارتباط هستند که می توانند مربوط به زمان ها و مکان های متکثر باشند. هنرمند آفریننده اثر هنری است که در زمان و مکان خاص و با استفاده از مهارت، خلاقیت، احساسات یا فن آوری، بازنمودی از وجود و شناخت یا برداشت خود از جهان خارج یا ذهنیت ها و حرکاتش را در قالب اثر هنری بروز می دهد و پایدار می کند. در فرآیند آفرینش اثر هنری نشانه هایی از احساسات، خلاقیت و هنر هنرمند در ماده، صوت یا حرکات موزون بدن پایدار می شود.

باستان شناسی هنر، پژوهش در فرآیند فسیل شدن اثر هنری است. بازنمودی منقطع شده از بافتار اصلی اثر و آفریننده اثر که تنها تجسد و نمود خارجی آن در زمان معاصر برای بازشناسی در اختیار است. از انجا که باستان شناسی روش هایی مبتنی بر برداشت اطلاعات و حصول شناخت از مواد و ساختارهای فرهنگی است هنر شناسی را نیز در بر می گیرد. چراکه اثر هنری نیز جزء مواد و ساختار های فرهنگی و بازنمودی از انها می تواند باشد. باستان شناس لازم است برای شناسایی آثار هنری رویکرد هنر شناسانه داشته باشد.(نیاز به مطالعه و منایع دارد).

مثال هایی برای هنر اثر هنری و هنرمند

تاریخ هنر و باستان شناسی هنر

تاریخ هنر در بافتاری تاریخی و زمانی (در زمانی Diachronic  ) به بررسی آثار هنری می پردازد. " یاد گرفتن زبان های هنر دوران های مختلف به شکلی که در یادمان های مربوط به دوره های خاص مجسم شده اند وظیفه تاریخ هنر است"(گاردنر ). باستان شناسی هنر البته می تواند از شناسایی و معرفی تا درک و فهم بافتار مادی و حتی اجتماعی فرهنگی و هنری آثار هنری را شامل شود. مانند باستان شناسی، باستان شناسی هنر می تواند دو استراتژی در زمانی یعنی مشابه تاریخ و هنر و همزمانی (Synchronic  ) داشته باشد. یعنی می تواند آثار هنری مربوط به دوره ای خاص یا مربوط به برهه ای خاص از زمان را در نظر گرفته و درکی این زمانی از محتوا، مضمون، نقشمایه ها و بن مایه های آن ارائه کند. باستان شناسی هنر همچنین می تواند آثار هنری را در ارتباط با دیگر داده ها و بافتار های اجتماعی فرهنگی و هنری تجزیه و تحلیل نماید. اضافه بر موارد شرح داده شده باستان شناسی هنر می تواند استراتژی توائمان در زمانی و همزمانی داشته باشد. یعنی آثار هنری را در هر دوره یا برهه در ارتباط با بافتار های دیگر فرهنگی – اجتماعی و در فرایندی طولانی مدت مورد پژوهش و ارزیابی قرار دهد.    

بخش اول برخی اصطلاحات

سبک: زمان و مکان مقیاس ها

آثاری که در یک زمان و یک مکان آفریده می شوند مشابهت هایی دارند. انواع هنر معماری پیکر تراشی و نقاشی

هنر می تواند چیزی بیش از یک نوع ارتباط باشد ولی مسلما نوعی ارتباط است. یاد گرفتن زبان های هنر دوران های مختلف به شکلی که در یادمان های مربوط به دوره های خاص مجسم شده اند وظیفه تاریخ هنر است.

طبقه بندی آثار هنری در تاریخ هنر برچه مبانهایی ممکن است انجام شود: براساس زمان (سبک) براساس مکان. براساس ترکیب زمان و مکان(آفرینش) . براساس نوع آثار هنری مانند معماری دوره ... در منطقه فلان. براساس هنرمند یا افریننده. رابطه هنرمند با پیشینیان، همعصران و پیراونش با واژگان تاثیر و مکتب معرفی می شود.

پس طبقه بندی براساس زمان مکان و سبک است. (نوع اثر را نیز شرح دهیم).

 

 

 

شکل: در بررسی های تاریخ هنر، غالبا به نمای بیرونی هر آن چیزی اطلاق می شود که موضوع یا "برون ذات" هنر باشد. در هر شئی شاخته شده، مضمون به صورت همین شکل یا نمای بیرونی بیان می شود.

  اگر ماده مورد استفاده هنرمند را ماده هنر بنامیم، اسلوب عبارت خواهد شد از شیوه انفرادی اینان برای شکل دادن به ماده مزبور.

فضا: در تجربه روز مره ما "ظرف" محدود یا نامحدود احجام یا اشیاء است.در تحلیل هنری ما فضا را محدود و قابل سازماندهی هنری و بیانی تلقی می کنیم. معماری تجسم پیش پا افتاده ترین تجربه ما از دستکاری واقعی در فضا است، اما نقاشی غالبا می کوشیده تصویری از دنیای سه بعدی اطراف ما را بر یک سطح دو بعدی بیافکند.

سطح و سطح محصور اصطلاحاتی هستند که در توصیف فضای محدود و دو بعدی به کار می روند و به رویه کار اشاره دارند.

بدنه و حجم بر خلاف سطح و سطح محصور در توصیف فضای سه بعدی بکار می روند. در معماری و پیکر تراشی، منظور از بدنه، کل مقدار و وزن ماده در فضا است. الزاما نباید پر باشد.می تواند شکل بیرونی یک فضای محصور را نیز بخود بگیرد.

در تعریف بدنه و حجم خط یکی از مهم ترین و در عین حال دشوارترین اصطلاحاتی است که باید کاملا فهمیده و درک شود. خط را چه در علم و چه در هنر ، می توان مسیر نقطه ای که در فضا حرکت می کند ، یا مسیر یک حرکت تلقی کرد.

پرسپکتیو: بیش از محور روشی است برای سازماندهی شکل ها در فضا با این حال ما پرسپکتیو را عمدتا در آفریدن تصور ژرفا یا فضا در سطحی دو بعدی بکار می گیریم. پرسپکتیو شیوه ای برای نمایش برای سازماندهی انتظام یافته فضای تصویری با تکیه بر یک نقطه واحد است. نقطه ای که در ان خطوطی به هم می رسند که ضمن دور شدن از مرکز کوچک شدن اندازه شکل ها را مشخص می کنند.

تناسب: به روابط (اندازه های ) میان بخشهای مختلف اثر هنری مربوط می شود. تناسب چیزی است که هر بینده ا ی تجربه اش می کند. صنعت و ویژگی خاص برای نمایاندن بخش ها ی گوناگون یک اثر است.

مقیاس: (مانند تناسب) به رابطه های بعدی بخش ها یا اجرای یک اثر هنری با کل آن ( یا کل اجزا یک اثر با پیرامونش) با در نظر گرفتن تناسب کاربردی یا عملی آن اشاره دارد.

 

تاریخ هنر و مسائل آثار هنری باستانی      

سئوال آیا یک اثر اثری هنری است: در مقایسه با دیکر داده های همان عصر یا بافتارش مشخص می شود.

آثار هنری در دوره های مختلف چه مشخصات و خصوصیاتی دارند؟

آیا بدون شناخت از اثار هنری می توان انها را شناسایی کرد.؟

انواع اثار هنری و مواد در هریک از دوره های گذشته چیست؟

 

تاریخ هنر به چه کار باستان شناس می آید.

از دیدی برون نگر به باستان شناسی

باستان شناسی ادعای مطالعه، توصیف و طبقه بندی نمودهای مادی و غیر مادی فرهنگ انسان در جهان خارج را دارد. از این دیدی یک گروه عمده از اثاری که باستان شناس ممکن است با آن مواجه شود آثار هنری متعلق به فرهنگ ها و جوامع انسانی است.

باستان شناسان متخصصان استخراج اطلاعات از مواد و ساختارهای فرهنگی هستند آثار هنری نیز یک گروه عمده از بقایای فرهنگ انسان است که در مواد و ساختارهای فرهنگی نمود پیدا می کنند. در نتیجه مطالعه اثار هنری بخشی از داده های باستان شناس است.

بافتار و چشم انداز های اصلی مواد، عمده ترین گستره پژوهش باستان شناس است به عبارت دیگر در مورد آثار هنری گذشته امکان شناسایی آثار هنری در بافتار اصلی و در ارتباط با داده های دیگر تنها برای باستان شناس فراهم است از این ارتباط آثار هنری با بافتار اعم از فرهنگی و اجتماعی یا انتزاعی در گستره فعالیت باستان شناس است.

 

از دیدی درونگر به باستان شناسی

در باستان شناسی سنتی یا تاریخی- فرهنگی که عمده ترین سئوال گاهنگاری است و رویکردی توصیفی دارد سبک شناسی هنر و آثار هنری می تواند باستان شناس را برای پیشنهاد گاهنگاری کمک کند. در همین نوع باستان شناسی و برای توصیف آثار هنری باستان شناس به بازسازی آثار هنری می پردازد از این نظر نیز نیازمند اطلاعات هنری و هنرشناسانه است.

در باستان شناسی مدرن که باستان شناس از توصیف پا فراتر نهاده و دست به تجزیه تحلیل و توضیح می زند نیز هرگونه ارائه توضیح و تجزیه و تحلیل اثار هنری نیازمند اطلاعات هنرشناسانه است. در باستان شناسی فرامدرن که فراتر از توصیف و توضیح باستان شناس به تفسیر داده ها می پردازد. هنرشناسی برای ارائه تفسیرهای واقع گرا و هنرشناسانه بر اثار هنری باستان شناس نیازمند دیدی هنری است. در نظر برخی از باستان شناسان فرامدرن باستان شناس بازسازی می کند. در نتیجه چنانچه به آثار هنر در بافتار اصلی مواجه شود برای بازسازی رویکرد هنری به کمک او خواهد امد.

توصیف داده های فرهنگ های انسانی اعم از انچه متعلق به گذشته یا زمان حال است وظیفه باستان شناس است در این جایگاه باستان شناس به عنوان بازنماینده اثار اعم از هنری و غیر هنری نیازمند بکار بستن هنر های مانند طراحی و عکاسی و فیلم سازی در عمل باستان شناسانه است.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه شانزدهم مهر 1389 و ساعت 7:59 |

  باستان شناسی پژوهش در مورد سرگذشت طولانی مدت نوع انسان در کره زمین است. منابع باستان شناس برای چنین پژوهی به ترتیب اولویت و عمومیت عبارتند از:

1)    بقایای انسان، مواد و ساختارهای فرهنگی. یعنی بازمانده های بدن انسان ها و نمود مادی رفتارها و فعالیت های نوع انسان در جهان مادی. منظور از ساختارهای فرهنگی نسبت های ملموس و غیر ملموس بین انسان ها در زمان و مکان خاص است.

2)    منابع مکتوب یا نوشته های موجود در مورد انسان و فرهنگش.

3)    منابع روایی و اسطوره ها و افسانه ها. یعنی آنچه بطور روایی و سینه به سینه نقل می شود، روایت ها و برداشت ها همچنین اسطوره ها و افسانه های عامیانه.

4)    جامعه معاصر و فرهنگ آن. یعنی آنچه در بافتار جامعه زنده در جریان است.

منابع دانش یا نظام باستان شناسی است.

برای دانش یا نظام باستان شناسی تعاریف و معرفی های متعددی ارائه شده است. برای مثال باستان شناسی تولید مدارک باستان شناختی (Archaeological document ) از بقایای باستان شناختی (Archaeological record) تعریف شده است. در این تعریف نگارش و نوشتن به عنوان یک فن برای باستان شناس ضروری است.

  باستان شناسی همچنین فهم مکانیسم های تطابق با محیط معرفی شده است. در این تعریف بیفورد (Binford) فرهنگ را انطباق با محیط در نظر گرفته است و فهم مکانیسم های این انطباق را باستان شناسی معرفی می کند.

   به زبان ساده می توان باستان شناسی را شامل سه رکن در ارتباطی چند جانبه معرفی کرد. این ارکان عبارتند از باستان شناس به عنوان فاعل که عمل شناخت باستان شناسانه را انجام می دهد و مهم ترین رکن باستان شناسی است. زیرا بدون فعالیت او باستان شناسی وجود خارجی نمی یابد. اثر یعنی آنچه عمل شناخت باستان شناسانه روی آن انجام می شود. اثر طیف متکثری از بقایای انسان و فرهنگ انسان همچنین نمود مادی و نشانه های رفتارهای انسانی در زمان های گذشته و حتی زمان حال را دربر می گیرد. رکن سوم باستان شناسی تئوری ها و روش هایی است که باستان شناس برای شناخت باستان شناسانه بکار می گیرد. باستان شناسی حاصل ارتباط این ارکان در ارتباطی چند جانبه و با فعالیت فاعل یعنی باستان شناس است.

  باستان شناسی همچنین ممکن است، توصیف و طبقه بندی، تجزیه، تحلیل و توضیح و تفسیر بقایای انسان و فرهنگ او معرفی شود. در این تعریف باستان شناسی به عنوان دانش معرفی شده، دانشی که موضوع آن انسان و فرهنگش است. در این شرح توصیف و طبقه بندی اشاره به باستان شناسی تاریخی- فرهنگی یا باستان شناسی سنتی دارد. تجزیه و تحلیل و توضیح به روش های باستان شناسی مدرن اشاره می کند و تفسیر سنگ بنای باستان شناسی فرامدرن بر بنیان باستان شناسی مدرن است. با این اصطلاحات در جلسات آینده آشنا خواهید شد.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه شانزدهم مهر 1389 و ساعت 7:45 |
بنام خدا

نیمسال جدید از امروز آغاز شد. درس های تاریخچه باستان شناسی، مبانی و مقدمات باستانشناسی فرهنگی که به اختصار مبانی خوانده می شود. تاریخ هنر از باستان تا اغاز اسلام همچنین درس فرهنگ و تمدن های همجوار را ارائه خواهم کرد. تلاش من براین است که اضافه بر کلاس از طریق این تارنما اطلاعات ضروری برای واحده را ارائه کنم. از اغاز این نیمسال در مجتمع آموزش عالی نیشابور خواهم بود اما در واقع تفاوت چندانی نمی کند. همه علاقه مندان و دانشجویان می توانند از این تارنما بهره ببرند. بحث ها و سئوال هایشان را طرح کنند و انتظار پاسخ و نظر داشته باشند. امیدوارم سال خوبی را شروع کرده باشیم. این امید است که ما را روی پا نگه می دارد و دادن آگاهی وظیفه ماست.

بدرود. موفق و پیروز باشید

برای همه فارسی زباننانی که باستان شناسی را تازه از این نیمسال شروع کرده اند ارزوی موفقیت در این رشته دارم.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در شنبه سوم مهر 1389 و ساعت 16:48 |
ترم جدید

دانشجویان پیوسته که درس هند را گرفته اند توجه داشته باشند کلاس یاد شده لازم است دوگروه شود دانشجویان ورودی ۱۳۸۸ از دانشجویان دیگر تفکیک شوند برای اسن مهم در حذف اضافه حتما با گروه هماهنگ نمایید که تداخل درسی پدید نیاید.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 و ساعت 11:5 |
ترم جدید

دانشجویان محترمی که این درس را گرفته اند و بهانه امتحان ارشد هم نیست لطفا در نظر داشته باشند درس پژوهشی در مورد باستان شناسی دره سند دارد و دانشجویان لازم است موضوع خود را در اسرع وقت تعیین و پژوهش را اغاز نمایند. کسانی که دوره پارینه سنگی را انتخاب می کنند لازم است قبل از سال نو در حد ۱۰ دقیقه درباره موضوعشان در کلاس با همکلاسی هایشان یا با انیجانب بحث و تبادل نظر کنند. موضوعات کلی به این شرح است.

۱) بافتار طبیعی و فرهنگی شبه قاره

۲) بافتار سیاسی اجتماعی و تاریخچه باستان شناسی در شبه قاره هند

۳) پارینه سنگی در شبه قاره

۴) نوسنگی و نوسنگی شدن در شبه قاره

۵) مس- سنگی؟ در شبه قاره

۶)عصر مفرغ در شبه قاره

۷) شبه قاره هند در دوران تاریخی

۸) باستان شناسی چشم انداز و دوره تاریخی شبه قاره

۹) باستان شناسی  کلاسیک و شبه قاره

۱۰) باستان شناسی قرون متاخر در شبه قاره

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 و ساعت 11:1 |
بنام خدا

دانشجویان درس پیش از تاریخ ایران لطفا به صحنه امده و پیشنهاد کنند در روزهای باقیمانده تا اتمام زمان درج نمرات چکار کنیم؟ راهکار بدهند. امتحان پایان ترم ....

من که با این کلاس و این درس و این امتحان پایان ترم فقط منتظر پیشنهادهای سازنده هستم. واقعا چه مشکلی در آن ۱۰ نمره پایان ترم بوده باورم نمی شود و به رو و منزلت خودم و شما نمی بینم که نمرات را آفتابی و اینترنتی کنم؟! همیشه راهکار نه سیخ بسوزد نه کباب ولی این بار هردو را زغال شده می بینم.

ع.گ.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت 21:32 |

بنام خدا

درس روش کاوش(کارشناسی پیوسته)

دانشجویان عزیز لطفا برای انجام یک پژوهش در مورد دانشجوان ایرانی در بازدید نمره شان شرح دهند که

الف) نظرشان در مورد سئوال اخر چیست؟ ب) چرا در مقایسه با دیگر سئوال ها آن را انتخاب کرده اند؟

 پیروز و پایدار باشید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در جمعه دوم بهمن 1388 و ساعت 12:31 |
بنام خدا

 سئوالات درس تاریخچه جهت اطلاع همکاران در دیگر واحدها

بنام خدا

سئوالات امتحان پایان نیمسال درس تاریخچه باستان شناسی

1)     دو نمونه از توجه انسان ها به آثار باستانی قبل از رنسانس را بنویسید(1)؟

2)     شعبه عتیقات، قانون عتیقات و دایره عتیقات چیست(1)؟ الف) نام ساختارهای اداری و فعالیت های قانونگذاری در ارتباط با باستان شناسی و شکل گیری آن در ایران 10-1300 ه.ش. است   ب) مربوط به 20-1310 ه.ش. است  پ) مربوط به 30-1320 ه.ش.  ت) ارتباطی به تاریخچه باستان شناسی ندارد.

3)     یک هیئت باستان شناسی که در دهۀ 1310 تا 1320 در ایران فعالیت می کرده را معرفی کنید(1)؟

4)     سه چارچوب گاهنگاری مربوط به قرن نوزده م. را نامبرده و باهم مقایسه کنید(5/1)؟

5)     کتابنامه کامل یک منبع درباره تاریخچه باستان شناسی را بنویسید(1)؟

6)     تامسن، وُرسآ و لوباک چه خدماتی عمده ای به باستان شناسی کردند و چرا پس از مرگشان در بین باستان شناسان مشهور شدند(هر مورد 1)؟

7)     پایه های باستان شناسی تاریخی – فرهنگی (سنتی) را به عنوان رویکردی جهانی در دانش باستان شناسی بطور مختصر شرح دهید(1)؟

8)     نسبت باستان شناسی تاریخی – فرهنگی و باستان شناسی ملی را بنویسید(1)؟

9)     تفاوت و تشابه باستان شناسی شوروی سابق و باستان شناسی مارکسیستی در چیست(1)؟

الف)هردو متکی بر تئوری های مارکسسیم و تطور گرایی است  ب) هر دو براطلاعاتی فراتر از استقرار تاکید می کردند  پ) باستان شناسی شوری سابق خوانشی انحصاردار و متعصبانه و دولتی است اما باستان شناسی مارکسیستی رویکردی در کنار دیگر انواع باستان شناسی ها است   ت) هر سه مورد

10)اگر من و استادم و شما که دانشجوی من هستید، بطوری که در زیر شرح می دهم عمل می کردیم از نظر تاریخچه باستان شناسی چه نوع باستان شناسی خوانده می شدیم(هر مورد 25/1)؟

الف) فقط به توصیف داده ها اهمیت می دادیم و تحولات فرهنگی را در چارچوب های زمانی بررسی می کردیم و به باستان شناسی میدانی و روش های آن بسیار اهمیت می دادیم:

1)     باستان شناس سنتی یا تاریخی- فرهنگی        2) باستان شناس مدرن           3) باستان شناس فرامدرن             4) عتیقه جو بودیم باستان شناس برای ما نام گرانی است

ب) اضافه بر توصیف و براساس آن به توضیح از طریق استفاده از روش های علمی و بین رشته ای هم اهمیت می دادیم و استخراج قوانین کلی جهانشمول را هدف خود معرفی می کردیم:

1) باستان شناس سنتی یا تاریخی- فرهنگی        2) باستان شناس مدرن           3) باستان شناس فرامدرن             4) عتیقه جو بودیم، باستان شناس برای ما نام گرانی است

پ) به فرهنگ و انسان اهمیت بسیار می دادیم از روش های غیر اثبات گرایانه استفاده می کردیم و ادعای بازسازی فرآیند های فرهنگی بلند مدت را داشتیم:

1) باستان شناس سنتی یا تاریخی- فرهنگی        2) باستان شناس مدرن           3) باستان شناس فرامدرن             4) عتیقه جو بودیم، باستان شناس برای ما نام گرانی است

ت) اشیاء باستانی برایمان مهم بود. به بافتارشان اهمیتی نمی دادیم. روش برایمان اهمیت نداشت. بدست آوردن عتیقه و توجه به ارزش های آن برایمان مهم بود:

) باستان شناس سنتی یا تاریخی- فرهنگی        2) باستان شناس مدرن           3) باستان شناس فرامدرن             4) عتیقه جو بودیم، باستان شناس برای ما نام گرانی است

دانشجویان و نمراتشان به ادامه بنگرید:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 و ساعت 3:29 |
با سلام

دانشجویان محترمی که در همایش زحمات ارزشمندی کشیدند؛ از همه انها صمیمانه تشکر می کنم. از آنجا که همه انها را اینجانب برای فعالیت دعوت کرده بودم وظیفه خود می دانم که قدرشناس زحمات علمی شان باشم. بدون شک دانشجویان عمده ترین سرمایه دانشگاه ها هستند. اما اخیرا مشاهده کرده ام که لوحی به انها برای قدر دانی بابت همکاری با همایش ارائه شده. من از محتوای آن لوح بی اطلاع بوده و هستم از لیست افرادی هم که به آنها لوح داده شده همچنین؟! در نتیجه از آن رفتار اجتماعی، محتوا و نتایج آن تبری می جویم، و اعلام می کنم گرچه پیشنهاد همایش و پیشنهاد همکاری شما و اجرای آن با اینجانب بوده اما از این اقدام و کم و کیف آن اطلاعی ندارم.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 9:14 |

درس روش کاوش: دانشجویان محترم در نظر داشته باشند محوریت با مباحث کلاس است اما ترجمه مختصری در انتشارات موجود است که تنها 6 صفحه اول آن اصلاح شده بقیه اش ترجمه قابل قبولی نیست. دانشجویانی که پیشنهاد یک پژوهش را نداده اند تا قبل از امتحان فرصت برای خودآزمایی دارند. لطفا توجه کنید این درس بیشتر عملی است اما هر عملی متکی بر تئوری است.

خاور دور به ادامه بنگرید:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 9:5 |

درس پیش از تاریخ ایران. این درس با حذف و اضافه ارائه شد. مباحث بسیار فشرده بود. تاجایی که بیاد دارم 6 نمره برای پارینه سنگی بود که با میانترم تمام شد. 4 تا6 نمره براساس ارزیابی دقیق آنچه بوسیله شما ارائه شده مربوط به مقایسه کتاب باستان شناسی غرب ایران و ایران از آغاز تارسپیده دم شهرنشینی است. باقیمانده مباحث نوسنگی در شرق ایران و فلات مرکزی و مس – سنگی در کل ایران است. یادتان نرود لیست منابع را ارائه کرده ام اینکه بحثی در کلاس فرصت طرحش نشده به این معنی نیست که در پیش از تاریخ ایران مطرح نیست. منابع برای همین است. به عبارت دیگر به سبب اهمیت درس و زمان محدود کلاس من بحث هایی که منتشر شده را طرح نمی کنم؛ که شما آن را بخوانید و انچه هنوز انتشار نیافته را بحث می کنم تا بدانید و به روز باشید.  

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 8:51 |

سلام بر دانشجویان عزیز

امتحانات نزدیک است و می دانم به این وب نوشته مراجعه می کنید پس بطور تلگرافی مواردی را توضیح می دهم. اگر نکاتی که نوشته ام با توافق سرکلاس ها تفاوت بینیادی داشت به آدرس ogarajian@yahoo.com پیام ارسال نمایید. لطفا از ارسال پیامک یا زنگ زدن به تلفن همراه تا حد امکان پرهیز کنید. متشکرم       آگاه باشید و پیروز

از به قول شما " ورودی ها" و درس هایشان آغاز می کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 8:50 |

بنام خدا

دانشجویان محترم کارشناسی ارشد که روش کاوش دارند لازم است یکی از موضوعات زیر را برای پژوهش انتخاب کرده برای منابع هماهنگ کنند. ارائه در کلاس کارشناسی و تحویل متن چند صفحه ای ارائه همراه با کتابنامه ضروری است. امید است به موقع اقدام نمایید. عناوین به شرح زیر است:

۱) روش های نمونه برداری در بررسی های باستان شناسی.

۲) روش های ثبت و ضبط داده ها در کاوش های باستان شناسی.

۳) معرفی و نقد و ارزیابی هریس ماتریس در لایه نگاری.

۴) تاریخچه روش های کاوش در باستان شناسی ۱۹۶۰- ۱۸۸۰م.

۵) تاریخچه روش های کاوش در باستان شناسی ۲۰۰۰-۱۹۶۰م.

۶) روش های طبقه بندی و سری بندی دست افزارها در باستان شناسی میدانی.

۷) تعریف اصطلاحات کاربردی در باستان شناسی میدانی.

۸) بررسی روش ها میدانی با رویکردهای نظری در باستان شناسی.

۹) بررسی فرآیند شکل گیری در باستان شناسی میدانی.

موفق باشید.

+ نوشته شده توسط عمران گاراژیان در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 9:5 |